این یادداشت در نشریه خبری تحلیلی پنجره شماره 118، شنبه 19 آذر 1390، منتشر شده است. لینک این مطلب در سایت پنجره (+) درباره رمان «آسمان شیشهای نیست!» مرتضی انصاری
با هم برویم ته چاه/ حمید درویشی شاهکلائی
سبک زندگی هر تمدنی جدای از پیشفرضها و اصول فکری آن تمدن نیست و هر
تمدنی هنگام برخود با سایر تمدنها مجموعهای را از خود عرضه میدارد که
شامل همهچیز است، از غذایی که پیشنهاد میدهد تا شیوه تربیت فرزندان. در
این مجموعه، جایگاه علوم، بهویژه علوم انسانی برجسته است. علوم انسانی هر
تمدنی متأثر از نوع نگاه آن به هستی است و در مرحله بعد خود به نگاه افراد
به هستی شکل میدهد و چرخه تولید و بازتولید را کامل میکند. در این داستان
اختلافات ریشهای سبکهای مختلف زندگی دیده میشود که ارتباط تنگاتنگی با
علوم انسانی دارند.
قصه از آنجا آغاز میشود که «حامد» در سرگردانیها غرق است. هرچند
اشاره مستقیمی به عامل این وضعیت نمیشود؛ اما با توجه به فضای داستان و
زندگی کنونی او میتوان به نقش پررنگ رشته تحصیلیاش رسید. استاد مسن حامد
که اتفاقا دارای اعتقادات فردی مذهبیست، به هنگام تدریس و بحث، خدا را
کنار میگذارد و میگوید: «باید این فرض را بپذیریم که انسان موجودی مستقل و
خودبنیاد است و سرنوشتش بهدست خودش رقم میخورد و نباید چشم بهجای
دیگری بدوزد... اینکه برخی از امور توسط نیروهای جدای از انسان صورت
میگیرد با روح برنامهریزی سازگار نیست. بهعنوان مثال در جامعهای که
اتفاقات را به خدا، جادو یا الههها نسبت میدهند؛ امکان برنامهریزی وجود
ندارد.» و تقابل این نوع نگاه با نگاه دینی بههنگام حضور حامد در مسجد
بهراحتی قابلمشاهده است: «... رفت عقبتر و تکیه به دیوار مسجد داد. یک
صفحه قرآن خواندند و بعد دعا کردند: خدایا به برکت این قرآن موانع ازدواج
جوانان را رفع بگردان، توطئههای دشمنان را به خودشان برگردان، همه
مریضها را شفا بده. برایش جالب بود که از خدا این همه تأثیر در عالم
میخواستند. ذهنش شروع به اشکال گرفتن کرده بود...»
همگان اذعان دارند که هر سبک زندگی مجموعهای از باید و نبایدها را
با خود دارد؛ اما نکته مهم آن است که حدود باید و نبایدها را چهچیزی
تعیین میکند. ملاک درست و غلط چیست؟ خواست خدا یا خواست بشر؟ دستور خدا یا
رضایت طرفین؟ نباید به صرف اشتراک ظاهری بعضی رفتارها حکم به نزدیکی
سبکهای زندگی داد. اندیشههای بشر خودبنیاد به او یاد داده بهخاطر
خودپرستی گاهی به رفتارهای به ظاهر نیک روی بیاورد. «... با لحنی که
انگار دارد تأسف میخورد گفت: «میشه الان با یه ذره کمک، نذاریم این گدا
تبدیل به دزد بشه؛ وگرنه اون موقع چند برابر این کمک بهمون ضربه میزنه.
حتی میشه به مردم فهموند که این کمک براشون یهجور سوده و آموزششون داد
که به این آدمها کمک کنند.» تعجب کرد. بیشتر از تعجبی که تا آن موقع با
شنیدن حرفهای سارا و حتی از لبخندهای خودش تجربه کرده بود...» الگوی هر
سبک زندگی به واقع جهتدهنده بقیه قسمتها است. داستان پایانی باز دارد و
سرگردانی حامد وارد مرحله جدیدی میشود و به نوعی مخاطب را متوجه
انتخابهای پیشرویش در زندگی میکند. اما کم نیستند کسانیکه افق سبک
زندگی خود را ناآگاهانه انتخاب کردهاند. مانند استاد حامد که حاضر است حتی
به ته چاه غرب برود، چون در این کار هم آنها تجربه بیشتری از ما دارند:
«استاد انگار که حرفی تکراری شنیده باشد، سریع گفت: اگه اونا خودشون رو
انداختن تو چاه، من هم خودم رو میاندازم. میدونین چرا؟ چون اونا 400 سال
از ما جلوترن... چون اونا برای همین کارشون هم کلی دلیل و برنامهریزی
دارن. اگه اونا الان ته چاهن و ما با این وضعیتمون سر چاهیم، من ترجیح
میدم ته چاه باشم. چند نفری خندیدند.»

- برچسبها:مجله خبری تحلیلی پنجره، هفته نامه پنجره، نشریه پنجره، مجله پنجره، هفته نامه پنجره شماره 118، آذر ماه سال 1390، آذر ماه، سال 1390، سایت مجله پنجره، رمان، رمان آسمان شیشه ای نیست!، رمان آسمان شیشه ای نیست مرتضی انصاری زاده، کتاب رمان آسمان شیشه ای نیست! مرتضی انصاری زاده، مرتضی انصاری زاده، یادداشت با هم برویم ته چاه، بخشی از رمان آسمان شیشه ای نیست مرتضی انصاری زاده، نگاه تمدنی به کتاب رمان آسمان شیشه ای نیست مرتضی انصاری زاده، نگاه تمدنی به سبک زندگی، سبک زندگی، تمدن، پیش فرضها و اصول فکری، تمدن شناسی، فرهنگ شناسی، شیوه تربیت فرزند، علوم، علم، جایگاه علم در تمدن، علوم انسانی، جایگاه علوم انسانی در تمدن، رابطه علوم انسانی و هستی شناسی، حامد آسمان شیشه ای نیست، نقش پررنگ رشته تحصیلی در سبک زندگی، برنامه ریزی، انسان خود بنیاد، سرنوشت انسان، فرد و جامعه، جادو، الله ها، خدا، مسجد، تاثیر خدا در عالم، گدایی، سارای آسمان شیشه ای نیست، پایان داستان آسمان شیشه ای نیست، غرب، غرب گرایی، غرب زدگی، آموزش علوم انسانی در ایران،
یادداشت ذیل، در شماره 58 ماهنامه حیات (+)، نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام (+) چاپ شده است. ادبیات داستانی و علوم انسانی معرفی کتاب آسمان شیشه ای نیست به قلم حمید درویشی شاهکلائی دانشجوی کارشناسی ارشد معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات hdarvishie@gamil.com رسم است که در ابتدای معرفی کتاب خلاصه ای از آن گفته شود،
خلاصه ای لابد بی هیچ جانبداری و تنها به
صورت چکیده ای از داستان. اما به گمانم خیلی وقت ها جانبدارانه ترین قسمت معرفی
همین خلاصه است. شاید یکی بگوید قصه مریم و سارا و عشقی مثلثی است یا شاید
آنی که تازه از شهری به شهر دیگر رفته بگوید داستان سردرگمی مهاجران است و دیگری
که تحصیلاتی فلسفی دارد بگوید " نه آقا... قصه قصه تفاوت جهان بینی ها و نگرش
هاست. شاید یکی هم بگوید داستانی که این قدر مختلف تفسیر شود لابد مغشوش است و
عیبی در کار می باشد. اما به گمان بنده این همه تفسیر پذیری از نکات مثبت کتاب
است و اگر قرار باشد که آن چه می خواهد بگوید و به آن چه می خواهد برسد واضح باشند
دیگر داستان نمی شد و تبدیل به متنی چارچوب دار و مقاله وار می گردید. و اما خلاصه
جانبدارانه من: جوانی به نام حامد با اعتقادات مذهبی پای به
رشته ای از رشته های علوم انسانی می گذارد. پس از مدتی دچار شک و تردید در
اعتقادات خود می شود که ظاهرترین نمود آن در زندگی روزمره، انتخاب بین مریم و سارا
می باشد. باز هم می گویم که این خلاصه ای جانبدارانه است به این دلیل
که خود دانشجوی علوم انسانی هستم و به این دلیل که آدمهای این مدلی را زیاد دیده
ام. شاید بهترین گواه بر این خلاصه جانبدارانه، کلاس درس حامد و استاد مسن او
باشد. آن جا که می گوید: " نحیف بود و استخوانی. ریش سفید کوتاهی داشت و
موهای وسط سرش ریخته بود. از یک طرف قبل از انقلاب به خاطر برپایی نماز جماعت در
دانشگاه تحت فشار قرار می گرفت و از خاطرات آن می گفت و هنوز هم نماز اول وقتش ترک
نمی شد و از طرفی دیگر قصاص را عملی غیر انسانی می دانست."(ص 85) داستان سعی کرده در لابه لای اختلافات " طرفهای
ذهن" و وقایع روزمره تفاوت بینش ها و ریشه آن را نشان دهد. قطعا چنین قصدی با
سختی هایی همراه است و این سختی ها موجب ارزش کتاب می شود... در نقد کتاب باید به دو مطلب اساسی توجه کرد. یکی آن که با
داستان طرفیم و داستان الزاماتی دارد که شاید برای کسی که تمام توجه و مطالعات خود
را صرفا مصروف کتب علمی صرف کرده خوشایند نباشد. شاید یکی بگوید مثلا فلان چیز خوب
جا نیفتاده یا ناقص در باره اش صحبت شده که بنده اکثر آنها را به حساب الزامات
داستان می گذارم. دیگر آن که این برای اولین بار است که یک دانشجوی دانشگاه امام
صادق علیه السلام، کتاب رمان چاپ می کند. مرتضی انصاری زاده، دانشجوی
دوره سوم کارشناسی ارشد پیوسته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات (کد 84)، اولین
امام صادقی است که دشواری های علوم انسانی را وارد ادبیات داستانی می کند. من این کتاب را از جمله معدود کتابهایی در عرصه ادبیات می بینم که به قصد
نقد علوم انسانی نگاشته شده. کاری جدی در دوره ای که متاسفانه
برخی شعارها و عنوان ها ممر درآمد عده ای شده است. در پایان ذکر چند نکته برای استاندارد و کلاسیک نشان دادن
این معرفی: زاویه روایت به گمان بنده دانای کل محدود است و می توان اثر را داستانی
درونگرا دانست. این کتاب را انتشارات سپیده باوران با قیمت 4400 تومان در دویست
صفحه روانه بازار نشر کرده است.
مدتها پیش و قبل از چاپ بود که آن را خواندم، با خطی بد و
جوهری کمرنگ و در کاغذ کلاسور. اما آنقدری برایم جاذبه داشت که نگذارمش زمین.
- برچسبها:مرتضی انصاری زاده، کتاب رمان آسمان شیشه ای نیست! مرتضی انصاری زاده، کتابهای رمان، کتابهای ادبیات داستانی، کتابهای علوم انسانی، ماهنامه حیات، نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، ماهنامه حیات شماره 58 مهر 1390، یادداشت ادبیات داستانی و علوم انسانی، معرفی کتاب آسمان شیشه ای نیست، علوم انسانی، رمان دینی، ادبیات دینی، اولین رمان امام صادقی، نقد علوم انسانی، نقد داستان،
کتاب
کوچه نقاشها؛ ادامه روایت های متفاوت از دفاع مقدس داش
مشدی ها در جبهه حمید
درویشی شاهکلایی در یک
نگاه کلی: عنوان کتاب کوچه نقاشها:
خاطرات سید ابوالفضل کاظمی مصاحبه و
تدوین راحله صبوری ناشر انتشارات سوره
مهر، تهران چاپ اول 1389،
قطع رقعی، گالینگور قمیت 8500
تومان تعداد صفحات 544 خلاصه
کتاب: کتاب
کوچه نقاشها، روایت داستان زندگی از کودکی تا سال 1367 سید ابوالفضل کاظمی از زبان
خودش است. کودکی یتیم که اخلاق و گفتار داش مشدی و پهلوانی داشت (لاتی بود برای
خودش!) و در نتیجه تحول انقلاب اسلامی، به یکی از رزمندگان، جانبازان و فرماندهان
دفاع مقدس تبدیل گشت. بخشی
از کتاب: " قصه ی جوانی من، قصه ی باباشمل بازی و بزرگ تری بود. فضا مرا
می برد و در خودش غرق می کرد. دوره ی حیرت بود و من گم کرده ای داشتم. یا می بایست
لات می بودم و گلیم خودم را از آب بیرون می کشیدم و زور نمی شنفتم؛ آن هم با قلدری؛
یا بی بایست نوچه می بودم و گنده لات ها، یکی یکی می آمدند تو سینه ام. لاتی هم
برای خودش رسم و رسومی داشت." ( کوچه نقاش ها، صفحه 61 ، انتشارات سوره مهر) استخراج
گنج جنگ؛ یک ضرورت ملی ایران
امروز، بی شک برای ادامه حیات سیاسی اجتماعی فرهنگی و حتی اقتصادی خود چاره ای جز
بازتولید رزمندگان دفاع مقدس در زمینه های متنوع امروزی ندارد. ایران امروز نیاز
دارد رزمندگان اقتصادی سیاسی ما، چون رزمندگان دهه 60 بیاندیشند و با همان ویژگی
ها به پیروزی دست یابند. مثلا ما در جنگ یاد گرفتیم بازی در زمین دشمن، همیشه برای
ما شکست را در پی خواهد داشت. قواعد بازی را ما باید تعریف کنیم. ما باید جز از
خدا نهراسیم و به محاسبات معنوی امیدوار باشیم. ما باید در حفظ دستاوردهای
انقلابمان در همه زمینه ها پایداری کنیم و همین پایداری ما را به پیروزی رساند و
می رساند. موضوع استخراج گنج جنگ، توسط رهبر معظم انقلاب سالهاست که پیگیری می شود
و تولید آثار هنری در قالب کتاب و ... از زمینه های مهم این روند است. آری، یک بار
از چالش حمله صدام که برای نابودی و یا تضعیف ما طراحی شده بود، فرصتی بی نظیر
برای تربیت رزمندگان جان بر کف ساخته شد و امروز نیز از آن فرصت برای بازتولید
قدرتمند ایران امروز در عرصه های گوناگون. انشتار
کتابهایی از سنخ کوچه نقاشها که به دفاع مقدس پرداخته اند و تکرار و بازتولید
رزمندگان آن را شدنی معرفی می کنند، بسیار ارزشمند است. ما در این کتاب، با
رزمندگانی روبرو می شویم که از همین کوچه پس کوچه ها برخاسته اند و احیانا چندان
هم اهل رعایت ظاهر دین هم نبوده اند اما نفس قدسی امام و وجود یک مربی خوب، آنها
را به شهدای جنگ تحمیلی تبدیل کرد. رزمندگانی که مثل آنها بودن، دشوار نیست. وجه
تسمیه کتاب به کوچه نقاشها سید ابوالفضل
کاظمی متولد کوچه نقاش ها در محله گارد ماشین دودی بین خیابان صفاری و خیابان خراسان
است. (ص 15) وی به دلیل علاقه اش به این محله و کوچه نام کتاب را کوچه نقاش ها گذاشته
است. ساختار
کتاب سه ماه
مصاحبه راحله صبوری، با پیرمردی که هنوز با گیوه راه می رود و داش مشدی حرف می زند
به علاوه تدوین و بازخوانی های کتاب گرچه دشوار بود اما نتیجه شیرینی داشت. یک روز
در میان، روزی دو ساعت گفت و گو به علاوه 20 ساعت مصاحبه تلفنی، بعد از پیاده سازی
واژه به واژه در سال 1386 و تدوین آن در سال 1387، انتشار کتاب کوچه نقاشها را در
سال 1389 نتیجه داد. تدوینگر کوچه نقاشها سعی کرده لحن محاوره ای راوی کتاب را حفظ
کند تا جذابیت خاطرات حفظ شود. در نتیجه، کتابی مملو از ادبیات داش مشدی ها روبروی
ماست که برای فهم معانی اصطلاحات تخصصی فراوان آنها، بعضا توضیحاتی از سوی راوی در
متن می بینیم. گاهی نیز، معانی الفاظ به صورت پاورقی خودنمایی می کند. خانم
صبوری پیش از این در تألیف و تدوین كتابهای "بمو" و "دسته
یك" با اصغر كاظمی همكاری داشته است. کتاب
از 16 فصل تشکیل شده است که هر فصل به بخشی از زندگی راوی اختصاص یافته است. این
فصلها گذر نام یافته اند. چهار گذر اول، مربوط به قبل انقلاب هستند که به ترتیب
بیان زندگی شخصی و خانوادگی و دوران کودکی تا شیطنتهای نوجوانی و سربازی و پیروزی
انقلاب است. تا اینجا علاوه بر اوضاع فرهنگی اجتماعی تهران قدیم، با فرهنگ
پهلوانی، زورخانه ها (سلامتی حاج احمد متوسلیان صلوات!) و تکایا هم به طور جدی
آشنا خواهید شد. در گذر چهارم، راوی با شهید بروجردی و شهید رجایی هم رفاقت بسته
است. عضو کمیته استقبال از امام خمینی است و متحول شده است. گذر پنجم، سلامی است
به کردستان. توصیفهای خوب (چون نقالان تهران قدیم!) از پاوه و اوضاع سیاسی و حتی
طبیعی کردستان خواندنی است. همچنین شهید شیرودی، شهید صیاد شیرازی، شهید وصالی، شهید
چمران و ... هم در این فصل حضور دارند. دستگیری کاظمی توسط کومله ها اوج جذابیت
این فصل است. گذر
ششم، شروع حمله صدام است. از این گذر به بعد این روزشمار جنگ و انقلاب است که ادامه می یابد. سید قصه ما،
نخست وزیری را رها می کند و به جنگ می پردازد. دوستانش نیز با کفش قیصری و
موتورشان در جبهه حضور می یابند. البته فقط جنگ نیست، پشت جبهه هم هست. فاطمه
خانم، همسرش نیز هست. او که همه توی مسجد با دست نشانش می دهند و می گویند: شوهر
این زن است که جوانان ما را به جبهه می فرستد و می کشد! چقدر زندگی برای این زن
سخت بود. و بعد از جنگ چه زود رفت و شوهرش را تنها گذاشت. به
کارگیری اسناد و تصاویر با ارزش در انتهای کتاب، به همراه نامهای همرزمان پایان
بخش کتاب است. بازتولید
تهران قدیم ترکیب
گذر (عنوان فصلها)، کوچه نقاشها (عنوان کتاب)، طرح روی جلد و ...تلاشی است در جهت
مستند سازی و باورپذیری کتاب و بازتولید تهران قدیم. عزیز بودن تهران قدیم و زندگی
سنتی در این کتاب، یکی به خاطر شخصیت سنتی و پهلوانی راوی آن است و دیگر به خاطر
ارزشمند بودن صفات پهلوانی و عیاری و ویژگی های مثبت تهران قدیم. برای خوانندگان
امروزی، آشنا شدن با ویژگی های تهران قدیم، زندگی سنتی، فرهنگ، آداب و رسوم، بازی
ها، روابط اجتماعی و به ویژه اعتقادات تهران قدیم، قبلا در کتاب «من او» رمان
برجسته رضا امیرخانی اتفاق افتاده است؛ اما بازتولید تهران قدیم در این کتاب به
قدری زیبا بوده است که یکی از خوانندگان کتاب، در وبلاگش نوشته، آرزو کرده آن جا
را ببیند. هم چنین امیرخانی، خود تهران قدیم را ندیده است ولی کاظمی خود از واقعیت
تهران سخن می گوید؛ آن هم نه در قالب تخیلات رمان. بازتولید زیبای تهران قدیم در
کتاب به فهم قیام 15 خرداد و شهادت یکی پهلوانها توسط رژیم پهلوی کمک شایانی می
کند. راوی سید
ابوالفضل کاظمی، از بچه های جنوب شهر تهران است. داش مشدی است ولی به لطف دوست
خوبش، حاج قاسم، از سربازان حضرت روح الله می شود. بعد از انقلاب در معاونت جمع
آوری تشریفات زاید (نخست وزیری) حضور می یابد، سر از کردستان در می آورد و از
اعضای گروه دستمال سرخ ها می گردد. آرام و قرار ندارد و خوزستان زیر آتش عراق را
بر نمی تابد. عمدتا نیروی آزاد است و هر جا بخواهد می رود. کمی بعد رسمی تر می شود
و حتی به سمت فرماندهی گردانی در لشکر 27 می رسد. او احتمالا تنها فرمانده گردانی
است که پاسدار نبوده و همه نیروهای تحت امرش هم بسیجی هایی از او سنخ اویند: داش
مشدی های هیئتی. وی بارها تا مرز شهادت می رود. در کردستان چیزی به اعدام او
نمانده بود. یک بار هم جزء شهدا حسابش کرده بودند ولی از سردخانه نجات یافت. علاوه
بر جراحتهای معمولی، در عملیات خیبر، شیمیایی هم شده است. در طول مصاحبه هم چند
بار راهی بیمارستان ساسان گردید. اهمیت
خاطرات یک فرمانده گردان یکی از
زیبایی های این کتاب برای خوانندگان عادی (که حاوی نکات جالبی برای پژوهشگران نیز
خواهد بود) روایت جنگ از سوی یک فرمانده گردان است. فرمانده گردان از یک سو می
تواند تحلیل های کلان ارائه دهد. او می تواند از بالا نگاه کند و با دید ترکیبی که
از حضور در جلسات توجیه عملیات و نشست و برخاست با فرماندهان عالی رتبه به دست
آورده، برداشتهای جامعی از رویدادها ارائه دهد. از سوی دیگر، یک فرمانده گردان، به
مثابه یک مدیر عملیاتی در ارتباط با ساده ترین رزمندگان است و آنها را می شناسد.
همیشه در کنار بسیجی ها هست و با عینیت رویدادها مواجه است. تحلیل های جزئی او هم
مطابق با واقعیت و دقیق است. عبور
از خطوط قرمز در روایت تاریخ دفاع مقدس سایت
های خبری به نقل از کاظمی نوشته اند که بیش از نیمی از متن (یعنی حدود 500 صفحه)
سانسور و حذف شده است. البته گویا قرار است در آینده ای که کسی از آن خبر ندارد،
منتشر شود. قمستهای حذف شده ظاهرا راجع به اسارت حاج احمد متوسلیان در لبنان است.
گرچه قسمتهای حذف شده زیاد است، نکته هایی جدید و متفاوت نیز در کتاب زیاد است.
اختلافات فرماندهان و درگیری های سیاسی و نقش پشت جبهه از مواردی است که از تیغ
حذف و سانسور در امان مانده است. نقش
برجسته مربی حاج
قاسم در شکل گیری شخصیت سید ابوالفضل و دوستانش، تاثیرگذار بود. به حدی که اگر
زندگی پنج رکن داشته باشد، یک رکن آن حاج قاسم بود و سید به او ایمان داشت. (ص
289) بخشی از کتاب در توصیف کارهای فرهنگی حاج قاسم در فضای آلوده قبل انقلاب را
بخوانید: «قاسم آمده
بود انقلاب كند! به محله ای آمده بود كه بیشتر جوان هایش اهل قمار و میكده بودند؛ اما
هیچ وقت دستش را تو جیب كسی نكرد، ببیند طرف قاپ و تاس و ورق توی جیبش دارد یا نه.
وقتی درس اخلاق بهمان می داد، تو روی ما نگفت كه من آمده ام با قمار جنگ كنم. همه می
گفتند این كارها را نكنید؛ بد است. قاسم آمده بود بگوید چه كار كنیم، خوب است. تا آن
موقع چنین اتفاقی در محل ما نیفتاده بود. ... آن
موقع، من جوان بی كله ای بودم. زمینه هر خطایی را داشتم. یعنی محیط زندگی من مساعد
بود كه به هر سویی بروم؛ اما قاسم، عشق مرا عوض كرد و مرا برد تا فضای خودسازی و معنویت». داستان آشنایی با همسر آینده در جریان انقلاب یك شب بارانی
دیگر، با بچه محل ها ریختیم تو خیابان ری و شعار دادیم. به طرف تیر دوقلو می رفتیم
كه گاردی ها افتادند دنبال مان و ما پا به فرار گذاشتیم. پیچیدیم تو یك كوچه تنگ. گاردی
ها كه فهمیده بودند من یك عده را هدایت می كنم و بهشان خط می دهم، آمدند به طرف آن
كوچه. من می دویدم و جمعیت هم دنبالم می آمد. پیچیدم تو یك بن بست تاریك و از آن جمعیت
فقط پنج- شش نفر با من آمدند و هر كس یك گوشه پناه گرفت. ... سرك
كشیدم و وقتی از رفتن شان مطمئن شدم. رو به زن گفتم: «حاج خانم، رفتند!» هر دو از
پناه دیوار بیرون آمدیم. تو تاریكی، رخ زن پیدا نبود. فقط چادرش به سفیدی می زد. قدم
زنان آمدیم تا وسط كوچه. یك دفعه نگاهم به پاهای زن افتاد و دیدم كه كفش ندارد و پابرهنه
راه می رود. گفتم:
«ا... خانم، شما چرا پابرهنه ای؟» گفت: «داشتم
می دویدم، از پام كنده شدن. فرصت نشد برگردم و برشون دارم.» بی معطلی
كفش هایم را درآوردم و جفت كردم جلوی پاش...» سهم
شهید رجایی از کتاب شهدا
در کتاب، جایگاه برجسته ای دارند. شهید رجایی نخست وزیر یکی از آنهاست. خاطره زیر،
در مورد شهید رجایی از کتاب انتخاب شده است: «ساعت حدود
10 صبح جمعه به شهر سنندج رسیدیم. قرار بود آقای رجایی، همان روز در نمازجمعه برای
مردم سخن رانی كند. وارد شهر كه شدیم، دم یك فشاری آب توقف كردیم تا آبی به صورتمان
بزنیم و نفسی بگیریم. یكی از اهالی، لیوانی آب كرد و داد دست آقای رجایی. بعد با لهجه
كردی رو به آقا گفت: «شما چقدر شبیه آقای رجایی هستید؟» آقای رجایی
خندید و گفت: «من فامیل دور آقای رجایی هستم.» مرد گفت:
«كیه آقای رجایی هستی؟» گفتم:
«پسر عموی باباشه!» آقای رجایی
گفت: «نه آقاجون، من خود رجایی. خادم شما هستم.» طرف یكهو
جا خورد! این پا و آن پا كرد. انگار باورش نشده بود، نیم خنده ای كرد و گفت: «خوب،
آقا! سلامت باشید...» و رفت پی
كارش. گروه موتوری های شکار تانک ماجرای
جلیل و گروه 50 نفره شکار تانک جنگ پارتیزانی در خوزستان کمتر شنیده شده است: «آن روز،
بعد از سلام و احوال پرسی، قضیه شكار تانك را براش توضیح دادم. جلیل را راضی كردم بیاید
منطقه. بعد ترك موتورش نشستم و با هم سراغ چند نفر از دوستان جلیل و بچه های مولوی
رفتیم. جمع شان كردم و گفتم كه فردا صبح ساعت 8 بیایند نخست وزیری. بعد به خانه رفتم
تا دیداری تازه كنم. فردا صبح
زود به نخست وزیری رفتم. 50 نفر آمده بودند كه همه شان موتور پرشی داشتند. مسئول ستاد
اعزام به جنگ نخست وزیری، وقتی قواره بچه ها را دید، نخ آمد كه «این قواره ها به درد
جنگ نمی خورند. این ها كی هستند جمع كرده ای آورده ای؟ مگر جبهه جای كفش قیصری و سوسول
بازی است؟.» بالاخره
سید كار را ردیف می كند و بچه های مولوی با موتورهایشان راهی اهواز می شوند. «دكتر چمران
تا بچه ها را دید، تك تك شان را بغل كرد و با همه شان مدل مشتی ها، سلام علیك كرد.
همان سلام علیك و خوش و بش باعث شد دكتر تو دل بچه ها نفوذ كند و بچه ها برای همیشه
حرفش را بخرند. دكتر رو
به من گفت: «چه ورق هایی آورده ای، سید! بارك الله، باباجان.» مرور شخصیتهای
بنام تهرانی جنگ تراکم
بالای حضور شخصیتهای رزمنده برجسته در کتاب، از ویژگی های این کتاب است. بعضا
داستان های مرتبط با آنها نیز متفاوت نقل شده است. از جمله اذان مشهور ابراهیم
هادی: ابراهیم
هادی همیشه عادت داشت سر وقت اذان بگوید. در حینی كه ابرام اذان می گفته، قناسه زن
عراقی با تیر مستقیم می زند تو گلوی ابرام. ابرام می افتد. ارتشی ها
كه در این عملیات شریك بوده اند، اعتراض می كنند كه «این ما را لو داده. مگر تو عملیات
كسی اذان می گوید؟» بیست دقیقه
بعد، از آن طرف می شنوند: دخیل خمینی، دخیل خمینی... چند صد
عراقی، با پای خودشان آمدند تو دام بچه ها و اسیر شدند. یك نفر كه زبان عربی بلد بوده،
با عراقی ها صحبت می كند و می پرسد: «شما چرا تسلیم شدید؟» عراقی می
گوید: «ما فكر كردیم شما آتش پرست و مجوس اید؛ ولی الآن كه صدای اذان را شنیدیم، فهمیدیم
شما هم مثل ما مسلمان اید و تسلیم شدیم.» داستان
فتح خرمشهر در کنار فاتح بازی دراز، محسن وزوایی، هم خواندنی است (وقتی گردان 1100
نفری راه را گم می کنند): «آن جا
تازه فهمیدیم گم شده ایم. همهمه شد بین بچه ها. همه چشم ها به محسن بود. نمی دانستیم
این گره كور را چطور باز می كند. یك دفعه
بلند شد و تو تاریكی گم شد. شبح اش را دیدیم كه در دل تاریكی قامت بست و نماز خواند. بچه ها
از ستون بیرون آمدند و گفتند: اگر وقت نماز است، بگویید ما هم اقتدا كنیم. من نمی
دانم؛ خدا می داند آن شب به محسن چه گذشت. یك ربع بیست دقیقه بعد، محسن از سر نماز
بلند شد و خیلی قرص و محكم آمد طرفمان و گفت: «برادرا، بلند شید و به ستون حركت كنید.» بلدچی گفت:
«كجا؟ اگر جلوتر برید، راه را بیشتر گم می كنید. سر و ته این دشت معلوم نیست. هوا روشن
بشه، از عراقی ها دور می خورید.» محسن محلش
نداد و گفت: «برادرها، حركت كنید.» به
برکت محاسبات معنوی و نماز عاشقانه محسن، آن ها بالای سر توپخانه عراق هستند و با
94 قبضه توپ غنیمتی، سپاه صاحب توپخانه می گردد. گردان میثم، محفل لوطی ها و داش مشتی ها تشکیل
دوباره گردان میثم بر عهده سید است. گردانی که او آن را متفاوت از دیگر گردانها
تشکیل می دهد. گردانی که شرط تشکیلش این است که لخت شوند تا راحت سینه بزنند!
گردان هیئتی ها و بچه های گود زورخانه. گردانی که درس هقتگی اخلاق دارد به استادی
سید. سید اسم درس را سیری بر جوانمردان می گذارد و از دوستش پهلوان ابراهیم هادی
می گوید. گردانی که ماجرای سینه زنی آنها در حالی که رئیس وقت مجلس (آقای هاشمی
رفسنجانی) برای سخنرانی آمده بود، خواندنی است. ماجرای سردار سیگار و چادر دخانیات
هم در نوع خودش جالب توجه است. پایان
جنگ در این کتاب هم دردناک است. به ویژه این که بروکراسی اداری و زندگی کارمندی
برای چنین انسانی که در نظام هم نظامی نمی زیسته، و همیشه داوطلب آزاد بوده سخت
است. عملیات نوید خوبی برای ادامه حیات بود اما باید از دوکوهه خداحافظی کرد. پیش بینی امام خامنه ای درباره
کتاب در
برخی وبلاگها آمده است امام خامنه ای در عیادت از ایشان در بیمارستان، قبل از
انتشار کتاب، در گفت و گو با بچه های حوزه هنری پیش بینی کرده اند که این کتاب مانند
«دا» جز پرفروشها خواهد بود. پیش بینی ای که به واقعیت پیوسته است. مثلا در مدت 70
روز به چاپ هفتم رسید. سال گذشته
و امسال کتاب « دا » در نمایشگاه کتاب تهران بازار کتاب را آنچنان داغ کرد که داغی
آن هنوز هم احساس می شود. این کتاب از آنجا بسیار مورد توجه قرار گرفت که روایتی واقعی
و متفاوت از مقاومت مردمی ایرانیان در جنگ تحمیلی بعثی ها علیه ایران ارائه می کند. مرتبط: یادداشت کوتاه من درباره همین کتاب در وبلاگ قفسه (+) یادداشت مفصل من درباره کتاب از معراج برگشتگان حمید داوودآبادی منتشره در همشهری پایداری (+)
این یادداشت را درباره کتاب کوچه نقاشها (خاطرات سید ابوالفضل کاظمی) نوشتم و در همشهری خردنامه ویژه نامه پایداری شماره تیر 1390 منتشر شده است. بی شک بازنشر اینترنتی یادداشتهای خودم در مجلات بعد از مدتی که از چاپ آنها می گذرد، اشکال ندارد.
ورودی های جدید همیشه سوال «چه
بخوانیم؟» را از ما می پرسند. در سه ماه گذشته به شدت، همین سوال را
دانشجویان و دانش آموختگان مقطع کارشناسی ارشد از من می پرسند! (+) اما من کوچکتر از آنم که به این سوالات
پاسخ کامل و درستی بدهم. اینها، سوالهای آسانی اند که جواب دادنشان سخت است. جواب های من تنها بر
اساس معرفت ناقص من تا امروز است. سیر
مطالعاتی فرهنگ و ارتباطات براساس چهار بخش هر علم (نگاهی به نقشه هوایی دانش میان رشته ای علوم ارتباطات) یک مشکل برای همه ما این است که نقشه
هوایی رشته خود را نمی شناسیم. در مطلب بعدی، کمی در مورد نقشه هوایی رشته خودمان و 4 بخش اصلی آن می نویسم. اما برای موفقیت آسان
دانشجویان علوم ارتباطات در رشته علوم ارتباطات، به ویژه برای آزمون دکتری، به نظر
من، دو چیز مهم در برنامه مطالعاتی شما احتمالا دیده نشده که همان نقاط ضعف شماست.
یکی فلسفه و دیگری نظریه فرهنگ.
البته در دانشگاه امام صادق علیه السلام، درس نظریه فرهنگ و درس جامعه و
فرهنگ تدریس می شود اما تا وضع مطلوب فاصله داریم. غیر امام صادقی ها
تقریبا از این دو بخش مهم غافلند. الف- فلسفه من فکر می کنم دانشجوی علوم اجتماعی (و
حتی عام تر علوم انسانی) باید همگام با دروس مبانی و پایه، فلسفه هم بخواند. مبانی
فلسفه و سیر تفکر غرب برای دانشجوی علوم انسانی مهم و تعیین کننده است. ریشه
بسیاری از دعواهای علوم اجتماعی و ارتباطات در فلسفه است نه در علوم اجتماعی! توجه
به مبانی فلسفی (هستی شناسی، معرفت شناسی و ...) و پیش فرضهای متاتئوریک به فهم
شما از مباحث علوم اجتماعی و اختلافات دانشمندان کمک می کند. فلسفه هم چنین به شما کمک می
کند تا جایگاه هر بحث و نظریه را درست تشخیص دهید. توجه: هدف فلسفه خوانی برای دانشجوی
علوم اجتماعی و دانشجوی فلسفه متفاوت است. ما دانشجوی فلسفه نیستیم. بسیاری از ما
به فلسفه علاقه نداریم. پس، همان قدر که نیاز داریم باید فلسفه بخوانیم. اگر علاقه
مند شدید، بیشتر بخوانید. اما از دروس اصلی بازنمانید. پیشنهاد من برای فلسفه خوانی: ب- نظریه
فرهنگ: اگر نظریه جامعه شناسی را خوب بخوانید،
کارتان در نظریه فرهنگ راحت می گردد. پس، حداقل، کتاب نظریه جامعه شناسی معاصر جرج
ریترز را خوب بخوانید و کلیدواژه نویسی اسامی دانشمندان، اندیشه ها و سالها را
فراموش نکنید. مرور کنید تا نکات اصلی را فراموش نکنید. اگر هدفتان، موفقیت در آزمون دکتری نیست؛ توجه کنید، رویکرد ما در این جا،
مطالعه برای آزمون دکتری است. در غیر این صورت، نکته اول،
پیشنهاد من مطالعه منابع دسته اول است. مثلا کتاب تمدن و ناخوشایندی های فروید را
بخوانید، نه اینکه بازتولید دست دوم آن را
در نظریه فرهنگی بخوانید. نکته دوم، تاکید بر آثار کلاسیک (و
ترجیحا زبان اصلی) است. مثلا کتاب خودکشی دورکیم را بخوانید. نکته سوم، نظریه فرهنگی، عمدتا ناظر به
نظریه های جدید است و نه نظریه های کلاسیک (مثل مارکس و دورکیم). چند
نکته دیگر برای آزمون دکتری علوم ارتباطات: نخوانید! در ایران معمولا از نظریه های ارتباطات
انسانی غفلت می شود و به ارتباطات جمعی و متاسفانه بیشتر مطبوعات (دانشگاه علامه)
و تلویزیون (دانشگاه تهران) پرداخته می شود. در حالی که باید بر عکس باشد و سهم ارتباطات انسانی باید بیشتر باشد.
بنابراین در ایام نزدیک به کنکورهای مربوطه، نظریه های ارتباطات انسانی نخوانید. سهم بالای آمار و روش تحقیق در اولین آزمون دکتری، سهم آمار و روش
تحقیق به اندازه نظریه ها بود. بنابراین، یک دور آمار توصیفی و استنباطی را مرور
کنید. همه معادلهای فارسی و انگلیسی را خوب یاد بگیرید. تفکر درباره این که این
معادلهای فارسی داده شده، ترجمه کدام اصطلاح آماری انگلیسی هستند، خیلی از من وقت
برد. آمار را باید یاد بگیرید. چه با جزوه
استاد و چه با کتاب. پیشنهاد من جزوه اساتید خوب است. اساتیدی که مثالهایشان در
حوزه علوم ارتباطات باشد. (کاربرد آمار در علوم اجتماعی و ارتباطات درس بدهند و نه
آمار و استنباط). کتابها، حجیم هستند و معمولا خشک و تخیلی اند و نمی شود با کتابهای آمار ارتباط برقرار کرد. روش
تحقیق در علوم اجتماعی، در همه
کتابها اجمالا شامل مباحث مشابهی است.یعنی فرق چندانی نمی کند کتاب آقای
دلاور را بخوانید یا کتاب آقای رفیع پور. ترجیحا یکی را خوب بخوانید و
دیگری را تورق کنید دنبال نکته جدید. آزمون
دکتری، در دوره های بعدی،
احتمالا تخصصی تر می گردد. بنابراین، باید بیشتر بخوانید. مثلا کتاب روش
تحقیق در رسانه های جمعی دومینیک ترجمه کاووس سید امامی، سروش 1384، را
حتما باید بخوانید. چون قرار است تخصصی تر شود. البته امیدوارم آن قدر
تخصصی نشود که لازم باشد یک کتاب درباره روش کیو یا دلفی بخوانیم! خب،
دیدید که رویکرد ما به جای ماهی دادن (اسم بردن از حجم بالای کتابها)،
ماهیگیری یاد دادن (آشنایی با مبانی چه بخوانیم) بود. مطلب بعدی (نقشه
هوایی)، مکمل این مطلب خواهد بود. ورودی های جدید رشته ما (معارف اسلامی
و فرهنگ و ارتباطات) در دانشگاه امام صادق علیه السلام لینکهای مرتبط را حتما بخوانند. لینکهای مرتبط:
مطالعه حداقلهاست. یک دوره آشنایی با
تفکر فلسفی و سیر اندیشه بشری نیاز ما در علوم اجتماعی است. پیشنهاد من، مطالعه
کتاب رمان دنیای سوفی است. رمان دنیای سوفی، نوشته یوستاین گاآردر است که چندبار
به فارسی ترجمه شده است. موضوع کتاب، آموزش تفکر فلسفی و سیر اندیشه بشری در قالب
یک رمان جذاب است. این کتاب، در حقیقت آموزش فلسفه به نوجوانان است. نوجوان 14
ساله، همان توانایی های بزرگسال را دارد اما تجربه کمتری دارد. در مطالعه این
کتاب، کلیدواژه نویسی اسامی دانشمندان، اندیشه ها و سالها را فراموش نکنید. هر چند
وقت یکبار، فیش های این کتاب را مرور کنید.
برای نظریه فرهنگی، سه کتاب را پیشنهاد
می کنم که مکمل هم هستند و بعضا مباحث تکراری دارند. (یعنی اگر اولی را خوب بدانید، دو تای دیگر بیشتر برای تورق کردن هستند.):
- برچسبها:پیشنهاد، پیشنهادهای فرهنگی، پیشنهادهای علمی، پیشنهادهای مطالعاتی، سیر مطالعاتی، چه بخوانیم، ورودیهای جدید، علوم ارتباطات، فرهنگ و ارتباطات، نقاط ضعف نظام آموزشی ارتباطات در ایران، آزمون دکتری، آزمون دکتری علوم ارتباطات، نقشه هوایی دانش میان رشته ای علوم ارتباطات، برنامه موفقیت در ارتباطات، فلسفه، فلسفه خوانی، نظریه فرهنگ، آسیب شناسی نظام آموزشی علوم ارتباطات در ایران، درس نظریه های فرهنگی دانشگاه امام صادق علیه السلام، آسیب شناسی آموزش علوم انسانی در ایران، آسیب شناسی آموزش علوم اجتماعی در ایران، مبانی فلسفه، سیر تفکر غرب (اروپا)، ریشه مباحث علوم انسانی و اجتماعی، پیشفرضهای متاتئوریک، هدف مطالعه فلسفه برای دانشجویان علوم اجتماعی، کتاب رمان دنیای سوفی یوستین گوردر، یوستاین گاآردر، آموزش فلسفه، آموزش فلسفه کودکان و نوجوانان، رشد شناختی نوجوانان، نوجوانان، مهارتهای ادراکی نوجوانان، تفاوت شناختی نوجوان و بزرگسال، مرور فیشها، درس نظریه فرهنگ، کتاب نظریه جامعه شناسی معاصر جرج ریتزر ترجمه محسن ثلاثی، کتاب درآمدی بر نظریه فرهنگی معاصر آندرو میلنر ترجمه جمال محمدی، نشر ققنوس، کتاب درآمدی بر نظریه فرهنگی فیلیپ اسمیت ترجمه حسن پویان، دفتر پژوهشهای فرهنگی، مرکز بین المللی گفتگوی تمدنها، کتاب مقدمه ای بر نظریه های فرهنگ عامه استریناتی ترجمه ثریا پاک نظر، نشر گام نو، سال 1385، سال 1383، سال 1384، کتاب تمدن و ناخوشایندی های آن زیگموند فروید، کتاب خودکشی دورکیم، کارل مارکس، امیل دورکیم، نظریه های ارتباطات انسانی، ارتباطات جمعی، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه تهران، مطبوعات، تلویزیون، ارتباطات انسانی، کنکور ارتباطات، آمار، روش تحقیق، آمار و روش تحقیق، معادلهای انگلیسی، کاربرد آمار در علوم اجتماعی، استاد دلاور، استاد دکتر فرامرز رفیع پور،
متن ذیل، متن کامل یادداشتی است که در همشهری خردنامه، ویژه نامه پایداری، شماره خرداد 1390 چاپ شده است. کتاب «از معراج برگشتگان» تازه ترین اثر حمید داوود
آبادی حمید درویشی شاهکلائی hdarvishie@gmail.com حمید داوود آبادی در یک نگاه متولد: 25 مهر 1344 تهران متاهل، مدرک تحصیلی سیکل شهرت: رزمنده (فدائیان اسلام، بسیجی،
سرباز، پاسدار)، جانباز، عکاس، خبرنگار، فعال مطبوعاتی، فعال سایبری، محقق و نویسنده
دفاع مقدس پست الکترونیک: davodabadi@gmail.com آدرس سایت: www.davodabadi.com آدرس وبلاگ: davodabadi.persianblog.ir فعالیتهای مطبوعاتی: وی
مسئول صفحه "از معراج برگشتگان" در نشریه "فرهنگ آفرینش"، سردبیر مجله تخصصی اسناد "پانزده خرداد" و سردبیر مجله دفاع مقدس "فکه" بوده است و در نشریات گوناگونی یادداشت
نوشته / می نویسد: جمهوری اسلامی، کیهان، شلمچه، جبهه،
صبح دوکوهه، عاشورا، یاد ماندگار، پلاک هشت، پیک، امتداد و ....
یادداشتهای جدید وی در نشریه امتداد با عنوان «آن که فهمید/آن که نفهمید» با
استقبال قابل توجهی مواجه شده است و الگوگیری ها از ادبیات و اصطلاحات وی، در حال
افزایش است. فعالیتهای سایبری: گرچه
شناسنامه داوود آبادی از تعلق او به نسل گذشته می گوید، خود او جوان مانده است و
برای ارتباط با جوانان نیز از فناوری های ارتباطی نوین استفاده می کند. او با ده سال سابقه وبلاگ نویسی، هر ماه چند بار
وبلاگهایش[1] را به
روز می کند. هم چنین مدیریت دو سایت مهم بر عهده اوست. یکی بزرگترین سایت دفاع
مقدس کشور است با عنوان ساجد: WWW.SAJED.IR و دیگری سایت
خبری تحلیلی است که آخرین اطلاعات و اخبار مربوط به 4 اسیر ایرانی در چنگال رژیم
صهیونیستی (حاج احمد متوسلیان و همراهان) را پوشش می دهد: WWW.4DIPLOMATS.COM.
سایت شخصی او نیز در آستانه شروع به
کار است و فعلا تنها عکسی از دوران جوانی (با لباس رزم جبهه) را به شما نشان می
دهد: WWW.DAVODABADI.COM نویسندگی و تحقیق: از داوود آبادی کتابهای متعددی منتشر
شده اند که یکی از آنها، کتاب فاخر «کمین جولای 82»، با عنوان «AMBUSH OF JULY 1982» به زبان انگلیسی هم ترجمه شده است. این
کتاب به روزشماری حادثه گروگانگیری دیپلمات های ایرانی در لبنان می پردازد. کتاب
«پاره های پولاد» وی به بررسی تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان می پردازد که با
عنوان « القصة الکاملة
للاستشهادیین فی لبنان» به زبان عربی ترجمه شده است. کتاب «تفحص» خاطرات و گزارش از عملیات تفحص یا کشف پیکر
شهداست که بسی خواندنی است. دیگر کتابهای او عبارتند از: - آیا
میدانید؟: نکاتی جالب از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس - از معراج برگشتگان: خاطرات کودکی، انقلاب، جنگ - پرواز پروانهها: زندگینامه سرداران شهید حسین قجهای،
رضا چراغی، علیاکبر حاجیپور - حماسه ذوالفقار: زندگینامه سرداران شهید یوسف کابلی،
علیرضا ناهیدی، محسن نورانی - خاطرات انقلاب اسلامی: مجموعه خاطراتی از انقلاب
اسلامی - خاطرات شکنجه: مجموعه خاطراتی از شکنجه در زندانهای
حکومت پهلوی - دجله در انتظار عباس: زندگینامه سردار شهید عباس
کریمی - دفاع مقدس در اینترنت: نشانی سایت ها و وبلاگ های
دفاع مقدس و ضدصهیونیستی - ستارگان درخشان تاریخ: وصیتنامه شهدای مقاومت اسلامی
لبنان - یاد ایام (2
جلد): خاطرات حضور در جبهه از سال 1360 تا 1367 - یاد یاران: خاطرات حضور در جبهه حمید داوود آبادی کتابهای جدیدی هم
در دست انتشار دارد که شامل موضوعاتی چون خاطرات شاد، خاطرات اشکی، داستان برای کودکان،
شهدای نهضت جهانی اسلام (مصطفی مازح) و خاطرات لحظات شهادت است. از «یاد یاران» تا «از معراج
برگشتگان» اما در این میان کتاب «یاد یاران» از
ویژگی خاصی برخوردار است. این کتاب، اولین کتاب خاطره داوود آبادی است در 130
صفحه. این کتاب همان کتابی است که مقام معظم رهبری پس از مطالعه در رمضان 1371 به
خط خود بر آن تقریظ نوشته اند. تشویق آقا کافی بود تا داوودآبادی به طور جدی به
فعالیتهای فرهنگی اش در ادبیات پایداری روی آورد. تصویر این تقریظ را می بینید.
متن تقریظ آقا این بود: «در این نوشته صفا و صداقت زیادی
موج میزند. نویسنده غالباً نقش خود را کمرنگ کرده و یاد یاران شهیدش را برجسته
ساخته است. روحیهی بسیجی تقریباً با همهی جوانبش در اینجا منعکس است، و میشود
فهمید که چگونه جوانهایی در کورهی گداختهی جبهه به چه جوهرهای درخشندهئی تبدیل
میشدهاند. ذکر خصوصیات موقعها و حادثهها و آدمها، تصویر باورنکردنی جنگ هشت
ساله را تا حدود زیادی در برابر چشم آیندگان میگذارد. سؤال من از خودم این است که
آیا این از معراج برگشتگان چقدر میتوانند آن حال و هوا را پس از
سفر من الحق الی الخلق حفظ کنند و حتی درست به یاد بیاورند؟ و برای این مقصود
عالی از دست ما چه کاری ساخته است؟ و چه کردهایم؟ البته قصور یا تقصیر من و امثال
من، نمیتواند تکلیف تکلیف دشوار آنها را که خدا حجت خود را برایشان تمام کرده، از
دوششان بردارد. این کتاب با روح طنز و مزاحی که در همه جای آن گسترده است و به آن
شیرینی و جاذبهی ویژهئی بخشیده، از بسیاری کتابهای جبهه جالبتر و گیراتر است.
آن را در شب و روزهای منتهی به بیستم ماه رمضان 1412 (5/1/71) خواندم.» داوود آبادی از عبارت «از معراج برگشتگان» خوشش آمد و آن
را عنوان صفحه اش در یکی از نشریات قرار داد. کتابهای جدیدش را هم نوشت و خاطراتش
تکمیل کرد. او دیگر یک فعال فرهنگی شده بود که سیستم بوروکراتیک اداری و کارمندی
دولت را نمی توانست تحمل کند. شش سال زمان برد تا داوود آبادی بتواند کامل ترین
کتاب خاطراتش را منتشر کند که شامل خاطرات تولد و کودکی و روزهای انقلاب هم می شد.
او نام این کتاب را «از معراج برگشتگان» گذاشت. مرکز عماد هم از تقریظ موجود نهایت
حسن استفاده را برد و آن را در تمجید از کتاب جدید به کار برد! مصاحبه خبرساز داوود آبادی که حداقل از دوران حضورش
در لبنان در دهه 60 با دغدغه های جهانی انقلاب اسلامی آشناست، بعد از
انتشار کتاب جدیدش با یک مصاحبه خبر ساز شد. مصاحبه ای درباره نامگذاری یکی از
خیابانهای تهران به نام راشل کوری. وی در این مصاحبه گفت: «من تعجب میکنم که در
این کشور خیابانهایی به نام سوسن و سنبل باید باشد ولی مقابل نام گذاری خیابانی
به نام راشل کوری مقاومت میشود. فریاد امام همواره این بود که ما باید از تمام
آزادی خواهان جهان حمایت کنیم.» سیری در این کتاب: کودکی و نوجوانی: 100 صفحه اول به خاطرات کودکی تا دوران پیروزی
انقلاب اسلامی داوود آبادی مربوط می شود. حمید، کودک و سپس نوجوان بازیگوش و تپلی
است که دارد از محیط پیرامون و وقایع آن چیزهای مختلفی یاد می گیرد. عبرت آموزی
های او از بازی روزگار و تفاوت انسانها در دوران قبل انقلاب در تکوین شخصیت او
موثر بوده است. این بخش (تا اوایل سال 1358) بر اساس دیده ها و شنیده های داوود
آبادی است. در این کتاب بعد از چند صفحه بیان خاطرات روزهای حضور
مدرسه بعد انقلاب، نویسنده بیان خاطرات درگیری های اول انقلاب با منافقین و ... را
به زمان دیگری موکول می کند و در ادامه کتاب خاطرات اولین اعزام انفرادی در سال
1360 را بیان می کند و تا پایان جنگ ادامه می دهد. آری، داوود آبادی، نوجوانی 16
ساله بود که به جبهه رفت و جبهه را جور دیگری دید. روایت جبهه به سبک داوودآبادی جبهه ای که داوود آبادی توصیف می کند، به نظر خیلی به
واقعیت نزدیک است. بسیجی های او، گاهی می ترسند، گاهی خالی می بندند، گاهی یکدیگر
را مسخره می کنند، به آزار و اذیت دیگران می پردازند، شوخی می کنند، کم می آورند و
... . این طور نیست که دائم مشغول نماز و دعا و هئیت باشند و یا در حال رزم
شجاعانه. او تصمیمات نادرست فرماندهان را هم ذکر می کند و حتی از شبهه اش می گوید
که چرا دو کوهه فقط دوبار مورد حمله قرار گرفت آن هم وقتی لشکر 27 آنجا نبود؟! فکر
می کنم همین ها باعث شده است تا امام خامنه ای صفا و صداقت را در این نوشته
ببینند. خواننده کتاب می تواند نوجوانانی را تصور کند که هنگام فرار از تانکهای
دشمن به یکدیگر پشت پا هم می زنند! روح طنز و مزاح کتاب شوخ طبعی و طنز نویسی در سراسر کتاب حضور فعالی دارد. نه
فقط در خط مقدم، بلکه در پشت جبهه، همه جا رزمندگانی هستند که شوخی می کنند. یکی
از این رزمندگان مسعود ده نمکی است که با ساخت فیلم های سینمایی اخراجی ها همه او
را می شناسند. ماجرای حضور در رستوران گران قیمت بالای شهر، با ظاهر جبهه، و به
همراه دوست جانباز ده نمکی و داود آبادی از خاطرات جالب کتاب است. بی شک نثر طنز داوود
آبادی در انعکاس موقعیت های فرح بخش بی تاثیر نیست. برخی از خاطرات این کتاب، پیش
تر مایه طنزپردازی نویسندگانی چون داوود امیریان قرار گرفته بود که متاسفانه در
برخی موارد با عدم رعایت حقوق مالکیت معنوی مولف، سبب بروز ناراحتی هایی هم گشته
است. روابط انسانی در جنگ: ما از دو کوهه آمدیم اینجا غریبیم جنگی که داوود آبادی برایمان تعریف می کند، بیش از آن که
شامل کشت و کشتار و عملیات ها باشد، مملو از ارتباطات انسانی است. صمیمت رزمندگان
با یکدیگرو با خدایشان عاشقانه زیستن ها
در جبهه را خوب ترسیم می کند. داوود آبادی با ترسیم معنویت دانشگاه انسان ساز
جبهه، به ما می گوید که چرا رزمندگان دوره جنگ، در شهرها دوام نمی آوردند و از
تهران گریزان بودند. مردم شهر جور دیگری فکر می کنند و تهران جای ماندن برای
رزمنده ها نیست. تحلیل محتوای کمی جبهه هم همین را می گوید. یک بسیجی که مثلا سه
ماه زمستان را در جبهه بود، ده روز درگیر جنگ و عملیات بود و هشتاد روز دیگر آن در
فضای با صفای جبهه بود و با رزمندگان زندگی می کرد. حالا این نوجوان یا جوانی که
هشتاد روز و بلکه هر نود روز، با معنویت زندگی کرده و مرگ را در یک قدمی خود می
دیده، نمی تواند در شهری که مرگ را برای پیرها، برای همسایه ها می داند، دوام
بیاورد. روی دیگر سکه گرچه سهم رزمندگان (به ویژه شهدا، دوستان در معراج مانده
وی) در کتاب زیاد است، اما این کتاب به پشت جبهه هم توجه خاصی نشان داده است. چه
کمکهای مردمی (و بین المللی) و شور و نشاط نوجوانان و جوانان به جبهه را بیان می
کند و چه آن جایی که از مسجدیهای جبهه گریز انتقاد می کند که شهدا وصیت می کردند
مبادا آنان زیر جنازه شان را بگیرند و یا برایشان مداحی کنند. داوود آبادی حتی از
تهران نشینانی می گوید که زمان و مکان عملیتهای بعدی را دقیق تر از رزمندگان می
دانستند! از معراج برگشتگان، نه فقط مردانگی ها و رشادتها، بلکه نامردمیها و
خیانتها را هم ماندگار کرده است. طی مسیر صد ساله در یک شب آن چه در این میان اهمیت دارد، بیان تحول و سیر انفسی
جوانان و نوجوانانی است که در پرتو آموزه های انقلاب اسلامی در جبهه حاصل شده است.
آنانی که شاید، مانند نویسنده کتاب، تحصیلاتشان را تنها تا سیکل (سوم راهنمایی)
ادامه داده باشند اما ره صد ساله عشق و عرفان را یک شبه طی کرده اند. (به راستی
اگر داوود آبادی هم به درس خواندن ادامه می داد، دکتر مهندس داوود آبادی می توانست
برایمان از جبهه بنویسد؟ چه خوب شد که بعضی بعد از جبهه ترک تحصیل رسمی کردند و
دانشگاهی نشدند.) سیره خوب/ سیره بد نویسنده کتاب، تکفیک بین سیره خوب رزمندگان و شهدا و سیره
بد آنها را انجام نداده است و آن را به عهده خوانندگان نهاده است. شیطنتهای
رزمندگان نوجوان و جوان اقتضای سن آنهاست اما بعضی اشتباهات رفتاری و گفتاری (مثل
تمسخر و استفاده از القاب ناشایست)، بد است حتی اگر شهدا انجام داده باشند. به هر
حال 932 صفحه زندگی جمعی از رزمندگان، خالی از لغزش و اشتباه نیست. توجه به
این نکته هم بد نیست که معمولا خاطرات فرماندهان کتاب می شود و خاطرات رزمندگان
عادی کمتر به صورت کتاب منتشر می شود. 932 صفحه با طعم جبهه از حجم زیاد كتاب نباید ترسید. اطلاعات
خوبی به شما می دهد و بر نگرش شما هم تاثیر مثبتی خواهد داشت. حدود هفتاد صفحه از
كتاب، آلبوم تصاویر است و ده صفحه هم به تصاویر اسناد اختصاص دارد و بیش از 50 صفحه
فهرست اعلام است كه به شیوه موضوعی تخصصی (شهدا، افراد، یگانهای رزم و ...) مرتب شده
است. داود آبادی راحت می نویسد و دوست ندارد با
واژه آرایی های سخت مخاطبش را آزرده کند. ساده نویسی داوود آبادی بر بیشتر خوانده
شدن مطالب وبلاگش هم موثر بوده است. طرح روی جلد کتاب هم کار خلاقانه ای است.
البته کمی بی تناسب است. کیف پول داودآبادی را می بینیم که کارتی مربوط به دوران
جبهه و کارتی مربوط به امروز وی (کارت ملی) در آن نمایان است. با توجه به این که
کتاب به داودآبادی امروز نمی پردازد، این طرح، تناسبی با کتاب ندارد. اما با عنوان
کتاب (از معراج برگشتگان) مطابقت می کند. در حقیقت متناسبتر بود «از معراج
برگشتگان» داستان رزمندگان بعد از جنگ می بود. این خاطرات با زحمت به دست آمده است داوود آبادی یک بار در مصاحبه ای
گفته است: حقوقش کفایت زندگی اش را نمی کرده و پول خرید دفتر 40 برگ برای نوشتن
نداشته است. به همین دلیل پشت برگه های اطلاعیه شهادت دوستانش، ریز ریز می نوشته.
(روزنامهی جوان دوشنبه 11 بهمن 1389 صفحهی 11) اطلاعات كتاب شناسی: پدیدآور: حمید داوود آبادی عنوان کامل: از معراج برگشتگان:
خاطرات جنگ، كودك و انقلاب! ناشر: انتشارات یوسف تهران
(موسسه فرهنگی عماد)، چاپ اول و دوم، زمستان 1389، 12000 تومان، 932 صفحه. (چاپ
سوم همزمان با نمایشگاه 24 کتاب تهران) تهیه کتاب: علاقمندان به تهیه این كتاب میتوانند با شماره 02185570
تماس گرفته یا به سایت عماد مراجعه نمایند تا اینترنتی کتاب را
خریداری نمایند: www.emad.ir. فروشگاههای مرتبط با دفاع مقدس در تهران و شهرستانها نیز این کتاب را دارند. مرکز ارتباطات فرهنگی از سال 1385 کار خودش را با مشاوره
تخصصی محصولات فرهنگی شروع کرد و هم اکنون نه تنها در معرفی و توزیع محصولات
فرهنگی، بلکه در تولید و انتشار کتاب و محصولات فرهنگی شهرت قابل توجهی کسب کرده
است. تلفن گویا و طرح ملی اورژانس کتاب، با تاکید بر ضرورت کتابخوانی و فراهم
آوردن زمینه های مطالعه از جمله دستاوردها و ابتکارات موسسه عماد است. بخش هایی از کتاب: «سرانجام
"حسین عزیزی" توانست همراه چند نفر از بچههای محل از جمله "حسین شمس"
- پسر حاج آقا شمس امام جماعت مسجد امام حسن (ع) - و "احمد عبدی" به جبهه
بروند. طولی نکشید که خبر اسارت آن سه نفر را آوردند. ظاهرا جزو نیروهای "ستاد
جنگهای نامنظم شهید چمران" بودند. 10 سال بعد، مرداد ماه 1369، حسین عزیزی و حسین شمس،
سربلند و مفتخر در میان آزادگان سرافراز به خانه بازگشتند، ولی از احمد عبدی یا همانطور
که در محل معروف بود "احمد جنبشی" خبری نشد. خانوادهی او هم جلوی منزلشان
را چراغانی کرده و انتظار آمدنش را میکشیدند، ولی خبری نشد. بچههای
محل وقتی فهمیدند احمد عبدی چه کرده، چراغهای دم خانهشان را شکستند. آنهایی
که از اسارت آمده بودند، میگفتند: "از همان اول که اسیر شدیم، وقتی ما را با قطار میبردند
بصره، احمد داد و فریاد راه انداخته بود که: - من رو اشتباه گرفتهاید، من جزو مجاهدین خلق هستم. من اومده
بودم تا از جبهه اسلحه برای تهران ببرم. ما اول
فکر میکردیم احمد برای اینکه اذیتش نکنند این حرفها را میزند، ولی بعدا فهمیدیم
قضیه چیز دیگری است. کم کم احمد، از طرف منافقین (مجاهدین خلق) شد مسئول اردوگاههای
اسرای ایرانی و یکی از وحشیترین شکنجه گرانی که اسرای ایرانی را برای جذب به منافقین،
زیر فشار قرار میداد. یکی
از بچههای محل میگفت: - هنگامی که احمد مرا میزد و شکنجه میداد، بهش میگفتم:
"بیمعرفت، ما با هم بچه محل هستیم، حداقل حرمت رفاقتمون از بچگی تا حالا رو
نگهدار و ما رو اذیت نکن." که شروع میکرد به فحش دادن و میگفت که چرا شماها
نمیآیید به ما بپیوندید؟ پدر
یکی از شهدا که خانهشان در همسایگی خانهی پدر عبدی بود، میگفت: - من از این در عجب بودم که این همه اسیر ایرانی توی عراق بودند،
ولی فقط احمد زنگ میزد خونهی ما که پدر یا مادرش را صدا میکردم و راحت با آنها حرف
میزد. من همهاش برام سوال بود که چطور اسرای دیگه نمیتونند به خونهشون تلفن بزنند؟ احمد
عبدی همچنان در عراق ماند و با جنایاتی که انجام داد، توانست برای منافقین و عراق به
یکی از کادرهای اصلی و بازجوی اسرا تبدیل شود.» کتاب "از معراج برگشتگان" نوشته
"حمید داوود آبادی" چاپ "موسسه فرهنگی عماد" صفحات ۱۱۱-۱۱۰ [1] تنظیم این یادداشت بدون مطالعه مستمر وبلاگ شخصی آقای
داودآبادی میسر نبود.
ما از دوکوهه آمدیم؛ اینجا غریبیم
درباره ناشر:
- برچسبها:نشریه همشهری خردنامه ویژه نامه پایداری، همشهری پایداری، همشهری خردنامه، مجله همشهری، مجلات همشهری، نشریات همشهری، خرداد سال 1390، سال 1390، یادداشت ما از دوکوهه آمدیم اینجا غریبیم، کتاب از معراج برگشتگان حمید داوودآبادی، حمید داوودآبادی، آثار حمید داوودآبادی، کتابهای حمید داوودآبادی، عکس جلد کتاب از معراج برگشتگان حمید داوودآبادی، حمید داوودآبادی در یک نگاه، مهر سال 1344، سال 1344، تهران، رزمنده، فدائیان اسلام، بسیجی، سرباز، پاسدار، جانباز، عکاس، خبرنگار، فعال مطبوعاتی، فعال سایبری، محقق، نویسنده، پژوهشگر دفاع مقدس، وبلاگهای دفاع مقدس، سایتهای دفاع مقدس، دفاع مقدس، فرهنگ پایداری، صفحه از معراج برگشتگان نشریه فرهنگ آفرینش، نشریه فرهنگ آفرینش، فعالیتهای مطبوعاتی حمید داوودآبادی، سردبیر مجله تخصصی اسناد پانزده خرداد، سردبیر مجله دفاع مقدس فکه، نشریه فکه، روزنامه جمهوری اسلامی، روزنامه کیهان، مجله شلمچه، نشریه جبهه، نشریه شلمچه، نشریه صبح دوکوهه، نشریه عاشورا، نشریه یاد ماندگار، نشریه پلاک هشت، نشریه پیک، نشریه امتداد، یادداشت های آن که فهمید آن که نفهمید، فعالیتهای سایبری حمید داوودآبادی، فناوری های ارتباطای، وبلاگ حمید داوودآبادی، وبلاگ خاطرات جبهه حمید داوودآبادی، سایت ساجد، سایتهای حمید داوودآبادی، بزرگترین سایت دفاع مقدس کشور، سایت خبری تحلیلی چهار دیپلمات، 4 اسیر ایرانی در چنگال رژیم صهیونیستی، سردار سپاه اسلام حاج احمد متوسلیان، سایت شخصی حمید داوودآبادی، کتاب کمین جولای 82، کتاب ambush of july 1982، کتابهای ترجمه شده از فارسی به انگلیسی، روزشمار حادثه گروگانگیری دیپلماتهای ایرانی در لبنان، لبنان، گروگان گیری، دیپلماتهای ایرانی، کتاب پاره های پولاد، تاریخ عملیات شهادت طلبانه در لبنان، کتاب القصة الکاملة للاستشهادیین فی لبنان، کتابهای ترجمه شده از فارسی به عربی، کتاب تفحص، خاطرات و گزارش عملیات تفحص یا کشف پیکر شهدا، کتاب آیا می دانید؟، کتاب پرواز پروانه ها، سردار سپاه اسلام شهید حسین قجه ای، سردار سپاه اسلام شهید رضا چراغی، سردار سپاه اسلام شهید علی اکبر حاجی پور، کتاب حماسه ذوالفقار، سردار سپاه اسلام شهید یوسف کابلی، سردار سپاه اسلام شهید علی رضا ناهیدی، سردار سپاه اسلام شهید محسن نورانی، کتاب خاطرات انقلاب اسلامی، کتاب خاطرات شکنجه، رژیم پهلوی، شکنجه، زندانهای رژیم پهلوی، خاطرات شکنجه در زندانهای رژیم پهلوی، کتاب دجله در انتظار عباس، سردار سپاه اسلام شهید عباس کریمی، زندگینامه شهدا، کتاب دفاع مقدس در اینترنت، وبلاگهای ضد صهیونیستی، کتاب ستارگان درخشان تاریخ، وصیت نامه شهدای مقاومت اسلامی لبنان، کتاب یاد ایام، کتاب یاد یاران، خاطرات حضور در جبهه، جبهه، کتاب های خاطرات، کتاب های زندگینامه، کتاب های خود زندگینامه نوشت، خاطرات شاد، خاطرات اشکی، داستان برای کودکان، شهدای نهضت جهانی اسلام، شهید مصطفی مازح، خاطرات لحظه شهادت، رهبر معظم انقلاب ولی معظم فقیه حضرت آیت الله العظمی امام سید علی حسینی خامنه ای، تقریظ های امام خامنه ای، رمضان سال 1371، تشویق امام خامنه ای، متن کامل تقریظ امام خامنه ای بر کتاب یاد یاران، راشل کوری، مسعود ده نمکی، داوود امیریان، روزنامه جوان، انتشارات یوسف تهران، موسسه ارتباطات فرهنگی عماد، بخش هایی از کتاب از معراج برگشتگان،
آخرین مطالب وبلاگ پاورقی
-
چرا کسی از اهالی علوم انسانی شهید نمیشود؟
-
سومین حیات امسال با عکس استاد فیاض
-
بای بسم الله جزوه شماره هفت ماهنامه فرهنگی سیاسی حیات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام
-
علوم انسانی؛ تنگه احد انقلاب اسلامی
-
بای بسم الله جزوه شماره پنج ماهنامه فرهنگی سیاسی حیات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام
-
در معنای «حیات خلوت»
-
فرهنگ صاحبخانگی
-
فعالیت در تشکل بسیجی ها
-
حیات 59 با جلدهای رنگی منتشر شد
-
دو تامل درباره آزمون دکتری جدید علوم ارتباطات (در سال 1391)
-
همه پستهای وبلاگ پاورقی


