در ادامه تجربه های بین المللی دانشجویان رشته ما، محمد رضا رضائیان، دانشجوی دوره پنجم کارشناسی ارشد پیوسته رشته معارف
اسلامی و فرهنگ و ارتباطات (ورودی سال 86) است و این وبلاگ (آبی نامه: یک امام صادقی با شلوار Lee) را از شهر
اروپایی استانبول (کشور برادران مسلمانمان: ترکیه) به روز می کند!
گروه مستندسازان جوان
وبلاگ «آبی نامه» محمدرضا رضائیان، جدیدا شروع به کار کرده است و انگیزه
آن هم مستندسازی محمدرضا رضائیان و دوستان خوبش (مجید اسمال!، مسعود رضی،
سجاد اردی ، مجتبی ابول!) است.
این پنج نفر، همگی از دوستان ما و همکلاسی های محمدرضان. البته مجتبی ابول حقوق می خونه. حقوق و مستند سازی هم که ربطی به هم ندارند! اما پسر خوبیه. یادش بخیر! تو حوادث بعد انتخابات 88، به شدت مجروح شده بود. جانباز انقلاب اسلامی.
ابراهیم حکمت: رزمنده ای برای تمام جهان اسلام
تو این سفر مستندشون راجع به چند سوژه مثل نوروز در ترکیه و اینها کار می کنند اما سوژه اصلی اونا، آقای ابراهیم حکمته. محمدرضا تو وبلاگ آبی نامه نوشته:
یک وبلاگ خواندنی
محمدرضا رضائیان کارگردان قابلیه. سجاد اردی هم تصویر بردار خوبیه. بقیه هم احتمالا کار راه اندازهای خوبی هستند! خوندن این وبلاگ تو تعطیلات نوروز (که وبگردی هم به شدت کاهش پیدا می کنه) غنیمت است. به علاوه این که شما را در لذت و دشواری های ساخت یک مستند سهیم می کنه: http://rezablueboy.mihanblog.com
- برچسبها:تجربه های بین المللی دانشجویان رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، دانشجویان دوره پنجم کارشناسی ارشد پیوسته رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، دانشجویان کارشناسی ارشد پیوسته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، سجاد اردی، محمد رضا رضائیان، مسعود رضی، مجید اسماعیل زاده، مجتبی ابوالحسنی، کارگردان، فیلمبردار، تصویربردار، مستند، مستندسازی، گروه مستندسازی، ترکیه، کشور ترکیه، شهر استانبول، منظقه زینبیه استانبول، محله هالاکای استانبول، وبلاگ آبی نامه محمدرضا رضائیان، یک امام صادقی با شلوار لی، شلوار Lee، دانشجویان کارشناسی ارشد پیوسته رشته معارف اسلامی و حقوق، مستند سازان امام صادقی، ابراهیم حکمت، سفر مستند سازی، سوژه های مستند سازی، نوروز در ترکیه، رزمندگان جهانی اسلام، رزمندگان جهان اسلام، رزمندگان دفاع مقدس، جنگ ایران و عراق، فرهنگ پایداری، مستند های جنگی، مستند های دفاع مقدس، خدا، حضرت امام زمان عجل الله فرجه الشریف، حکومت جهانی امام عصر علیه السلام، مرز، حکومت، حکومت اسلامی، نوروز 1390،
در مورد فرهنگ پایداری (دفاع مقدس) دو نکته برایم جالب است: یکی اینکه
چرا این فرهنگ که اینقدر هم مورد توجه امام خامنه ای است، منتقل نمی شود. بازتولید
نمی شود. در کتب درسی نیست. ما در هیچ کتاب درسی با «بابانظر»ها، «معصومه رامهرمزی»
ها، «علی هاشمی» ها، و این «ها» ها آشنا نشدیم. (البته نمی گم همه چیز را باید در
کتب درسی بخوانیم؛ نه. ولی این رسانه های مختلف (آموزش و پرورش، صداوسیما، مطبوعات
و کتاب و سینما و ...) مثل یه پازل باید همدیگر را تکمیل کنند. نه اینکه همه سکوت
کنند و فقط چند ناشر مثل سوره مهر، کتاب چاپ کنند آن هم فقط در حد خاطره!) بالاخره حداقل نهادهای فرهنگی و رسانه ای حکومتی تکلیفشان روشن کنند
که می خواهند چه کنند! اگر هدف انقلاب امام خمینی -یا به تعبیر حضرت ماه- فتح
الفتوح امام خمینی، تربیت چنین انسانهایی بود؛ اگر هدف غایی حکومت اسلامی تربیت
چنین انسانهایی است؛ -همانگونه که که بارها دو امام عزیز ما گفتند- این همه غفلت
برای چی؟ نکته دوم که برای من جالب است: این دلاورها رو هم فراموش کردیم و
گذاشتیم کنار و هم رنجوندیمشون. صفحات آخر بابانظر اشک آدم رو در می آورد. وقتی با
سرداران سپاه اسلام این برخوردها می شد، بسیجی ها و پاسدارهای ساده باید خیلی
بیشتر خون جگر خورده باشند. تو کتاب امروز (کتاب خاطرات آقای بنادری) وضع به گونه
ای بدتر است. تو همون دوره جنگ فراموش می شه. استعفا می ده و از سپاه می ره بیرون
وهیچ کی نمی فهمه! عبدالحسن بنادری، قبل انقلاب سرباز ارتش بوده و آموزشهای خوبی می
بینه. این آموزشها به تدریج بعد انقلاب تو سپاه (جزیره مینو و آبادان) خیلی به
کارش می آد. می شه مسئول عملیات سپاه آبادان. خاطرات سال اول جنگ ایشون فوق العاده
مهم است. تصور کنید هر روز یکی با مینی بوس می آد بهش می گه من با نیروهام هر جا
که شما بگید، هر کار که شما بگید، ما آماد ایم بیاییم بجنگیم. کی ها؟ اونایی که
سال دوم و سوم جنگ فرماندهان بزرگ جنگ شدند: علی فضلی، مهدی باکری، حمید باکری،
مرتضی قربانی، احمد کاظمی و ... . دوره بنی صدر و هادی غفاری و دیگران! این زمان و
مکان فرمانده پرور طبیعتا باید بیشتر از اینها روش کار بشه. مسلما باید پایان نامه
های فراوانی از اینجا بیاد بیرون. برام جالب بود که بنادری-وقتی که امثال محسن رضایی سرگرم بنی صدر
بودند- یکسال تمام آبادان رو از سقوط حفظ می کنه ولی امروز مدیر حراست پالایشگاه
یا نیروی انسانی پالایشگاه نفته. سپاه باید قدر سرداران واقعی، سرداران سردارپرور
خود را بداند. نه فقط سپاه، که امت انقلابی ایران. جالب بود که علی شمخانی بعد جنگ
می فهمه که ایشون خیلی وقته پاسدار نیست و از سپاه حقوق نمی گیره. فراموش شدن این پیشکسوتان جهاد و مبارزه –که از
قضا این یکی تحصیل خارج کشور را هم بی خیال شد و آمد به انقلاب خدمت کند- فراموش
شدن اونا تو پیچ و خم زندگی روزمره همان خطری بود که حضرت روح الله دهه 60 تذکرش
رو دادن. ما فقط تکرار کردیم. پی نوشت: 1- این کتاب همون کتابیه که روی جلدش جیب یک پیراهن بسیجی دوخته شده.
دکمه و پارچه واقعی. همون کتابیه که 400 صفحه است و 11 هزار تومان. همون کتابیه که
باید ارزون چاپ می شد. امید که در کنار این سوسول بازی ها (که به گران تر تمام شدن
کتاب می انجامد) چاپهایی ویژه دانشجو و مستضعفان چاپ کنند تا قشر کتابخوان بیشتری بتواند کتاب را تهیه کند. 2- دلم نیومد بگم ایشون چون یه جورایی بالادست مهندس غرضی وزیر نفت
بودند، و آقای وزیر زحمتهای ایشون رو تو همون اوایل جنگ لمس کرده بودند، به پاس
تشکر از ایشون همون سالهای اول تا وسط جنگ، برای ایشون یه طرفه حکم استخدام صادر
می کنند. بدون اینکه آقای دلاور چیزی به
کسی بگن. وقتی هنوز یک پاسدار بود. 3- این کتاب اولین منبع عمومی بود که دیدم چیزی از سردار گمنام هور، علی
هاشمی نوشته است. نمی دونم چرا علی هاشمی اینقدر ناشناخته ماند؟ اطلاعات کتابشناختی: تاریخ شفاهی2: سرباز سالهای ابری: خاطرات عبدالحسن بنادری، مصاحبه و
تدوین: سیدقاسم یاحسینی، تهران، نشر فاتحان، چاپ اول، 1389، 400 صفحه، 11هزار تومان.
- برچسبها:تاریخ شفاهی، فرهنگ پایداری، تاریخ شفاهی فرهنگ پایداری، تربیت فرماندهان جنگ، کتب پایداری، کتب خاطره، کتب مصاحبه، کتب تاریخ شفاهی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، خاطرات عبدالحسن داوودی بنادری، عبدالحسن داوودی بنادری، کتب درسی، رسانه ها، حکومت اسلامی، هدف حکومت اسلامی، کتاب بابانظر، تاریخ دفاع مقدس، سال اول جنگ، آبادان، سردار علی فضلی، سردار شهید مهدی باکری، سردار شهید حمید باکری، سردار مرتضی قربانی، سردار شهید احمد کاظمی، بنی صدر، هادی غفاری، دکتر محسن رضایی، سردار علی شمخانی، جیب یک پیراهن بسیجی، نشر کتاب، کتاب سرباز سالهای ابری، کتاب خاطرات عبدالحسن بنادری، سیدقاسم یاحسینی، نشر فاتحان،
رضا امیرخانی و اثر جدیدش نفحات نفت، چند روزی مهمان ذهن بودند. امیرخانی گرچه مدیران نفتی را می کوبد ولی نه نفت و نه مدیران را کاری ندارد، پیام او با نسل جوان است.... حالا بذار یه جور دیگه شروع کنم! عادت کرده ایم کتاب بعضی ها را می
بینیم بخریم! به سابقه آثار خوب رضا امیرخانی، نویسنده توانمند و موسوم به متعهد
انقلاب اسلامی چون «ارمیا»* و «از به»*، «نفحات نفت» را در نمایشگاه بیست و سوم
کتاب تهران از غرفه نشر افق خریدم. این کتاب جلد صفرم «نشت نشا»* نامیده
شده. یعنی مشکل تولید علم بومی، یک مرحله عقب تر به فرهنگ و مدیریت نفتی بر می
گردد. نفت داریم، پس علم بومی نداریم. همه فصول کتاب (حدود 16 فصل) یادداشتهایی
هستند که عاجزانه تلاش دارند همین را بگویند: چون نفت داریم، پس ... . روی بسیاری
از مثالها و نتیجه گیری های فرعی و مسائل مختلف این فصول بحث می شود کرد. در کل
فقط فصل آخر را پسندیدم. فصول میانی واقعا حال آدم را به هم می زد. به ویژه برای
ما که علوم انسانی می خوانیم. این جور سطحی نگاه کردنها از طرف یک فنی مهندسی
خونده...بگذریم! فصل آخر فکر می کنم ایده اصلی رضا امیرخانی هم بود. به نظر می رسد
این کتاب نوشته شده تا به ما (=نسل جدید و جوان) بگوید: فرهنگ کار غیردولتی خوب است. مثل آمریکا.
غیرکارمند دولت شدن. اصلا این پول نفت شبهه ناک است. لقمه حرام که شاخ و دم ندارد.
این مضرات و بدی ها را دارد. راه چاره همین است که گفتیم. این همان جایی است که من
کاملا موافقم. دخالت دولت و سیطره مدیریت سه لتی** باید در بسیاری از حوزه ها حذف
شود. اصلا جوان باید خودش برود کارآفرینی کند نه اینکه دولت اشتغال زایی کند.
دخالت دولت متصل به نفت یعنی همین فحشهایی که آقای امیرخانی داده. اینتر زدم ولی واقعا یادم رفت چی می
خواستم بنویسم. حالا! به بچه های غیرعلوم انسانی توصیه می کنم فقط فصل آخر را
بخونن، بقیه فصلها رو هم اگه خوندن، وحی منزل فرض نکنن. علوم انسانی ها هم فرض بر
این است که با این مباحث آشنایند. از بچه های رشته خودمون (فرهنگ و ارتباطات) حتما
می خوام بخونن. البته برای خیلی هاشون حرف جدیدی نداره. آها! می خواستم از شجاعت آقای امیرخانی
در نوشتن عقایدشون (هر چند ممکنه ده سال دیگه تجدید نظر کنن) تشکر کنم. اصلا
پراگماتیست بودن از این جهت که اینقدر آرمانی نباشیم که کار بی عیب ارائه کنیم،
خوبست. حرف امروزمون رو بزنیم، بقیه هم نقد کنند. انشالله که کسی با حرفهای ما
گمراه نمی شه که نوشته مون مصداق کتب ضاله بشود. از انتشارات افق که کتاب رو با کاغذ
کاهی چاپ کردند و ارزون در آووردن، تشکر می کنم. (قابل توجه سوره مهر، فاتحان و
دیگران.) تذکر: *نشت نشا، از به، ارمیا، اسامی برخی
کتابهای قبلی آقای امیرخانی هستند. **سه لتی را اگر می خواهید بفهمید باید
این کتاب را بخوانید! اطلاعات کتابشناختی: نفحات نفت، رضا امیرخانی، تهران، افق،
1389، 232ص. 4500 تومان. مرتبط: بررسی اجمالی داستان سیستان امیرخانی در پاورقی + صفحه امیرخانی در گودریدز +(شما می توانید یکی از هواداران fan امیرخانی باشید و آخرین نظرات دیگران را اینجا بخوانید) صفحه کتاب نفحات نفت در گودریدز +
همان طور که خودش پیش بینی کرده بود از نفحات فهمیدیم که می خواهد نفت را بکوبد.
نفت چیز بدی است. برای فرهنگ و اقصاد و مدیریت کشور ما خطر دارد.
- برچسبها:رضا امیرخانی، کتاب نفحات نفت، کتاب نشت نشا، نفت، فرهنگ نفتی، مدیریت نفتی، مدیریت دولتی، نشر افق، فرهنگ کار، حکومت اسلامی، دولت، دولت اسلامی،
حتی پرشور از وقتی که سعید قاسمی آمد
یا وقتی که ضرغامی آمد، در حد احمدی نژاد جمعیت اومده بود ساعت 21 تا 24، سالن همایشهای دانشگاه
امام صادق علیه السلام؛ تقریبا همه دانشجویان آمده بودند. این در حالی است که ما بی صبرانه منتظر مشاهده حضورحسن عباسی در تلویزیون -برنامه آقای یامین پور- بودیم. برگزار کننده کرسی آزاد
اندیشی بسیج بود که احتمالا دوباره از همین شخصیتها برای بحث مدرنیسم و تجدد و نسبت
آن با انقلاب اسلامی دعوت خواهد کند. (مجری چنین خبری داد) رئیس تر دکتر فیاض زودتر از همه آمد. گفت: هر
کی رئیس تره دیرتر می آد. اول من اومدم بعد آقای (سید مجید امامی، دانشجوی دکتری و
مجری) و بعد هم دکتر زیباکلام. تمجید دکتر فیاض از دکتر زیباکلام محمدابراهیم فیاض تا رسیدن آقای
زیباکلام (سی دقیقه تاخیر) در تعریف از دکتر زیباکلام سنگ تمام گذاشتند: مرید آیت
الله مهدوی کنی (ریاست دانشگاه امام صادق)، فامیل احمد توکلی (خنده حضار)، برادر
سعید، عضو حزب نیستند، رک می گویند، ساده زیستی و ساده پوشی، اهل فکر و مطالعه و
پرکار، انصاف در بحث، اهل تحریم کردن نیست مثلا نمی گوید برای صداوسیما سخنرانی
نمی کنم، ضد روشنفکری است، از مصاحبت با ایشان لذت می برم و استفاده می کنم. شما
هم استفاده کنید. دکتر فیاض خاطره ای هم از یک مجلس عروسی نقل کردند با حضور دکتر
زیباکلام.... دو چهارچوب تحلیل از مبانی تئوری
جمهوری اسلامی مناظره برای بررسی مبانی تئوری جمهوری
اسلامی برگزار شده بود. دکتر فیاض در چارچوب فقهی هدف حفظ نظام اجتماعی (اعم از
سیاسی اقتصادی...) تحلیل کردند. نه اینکه از 42 امام به تئوری ولایت فقیه دست
یابند. به خاطر حفظ نظام بسیاری از احکام اولیه هم کنار گذاشته می شود. دکتر زیباکلام در تحلیل خود بدون اشاره
به بحث ولایت فقیه گفتند: رژیم استبدادی، عدم آزادی سیاسی در انتخابات، عدم
استقلال قوای قضائیه و مجریه، نارضایتی عمیق درلایه های مختلف... بود. اسلام
توانست مردم را مجاب کند که نیازی نیست گمشده خود را در مارکسیسم و لیبرالیسم
بجویید. ایشان از 4 جریان حلقه مسجد هدایت و دانشگاه تهران (مطهری و ...)، امام،
مجاهدین خلق و شریعتی نام بردند. زیباکلام همچنین در پاسخ به پرسش مکتوب
استدلال کردند که امام با پیش نویسی از قانون اساسی موافقت کردند که در آن نامی از
ولایت فقیه نبود. هم چنین در مشروطه علما گفتند که ظلم نظام مشروطه از استبداد
کمتر است. چون مشروطه فقط حق امام معصوم را غصب می کند و نه حق مردم را. زیباکلام: من در کردستان تار مویی با
اعدام فاصله داشتم زیباکلام هم چنین اشاره ای به این نکته
کردند که گروههای مارکسیست و رادیکال در ابتدای انقلاب بیانیه دادند که اگر اعدام
ها (سران رژیم شاهنشاهی) متوقف شود، ما آنها را در کوچه خیابان اعدام می کنیم. این
در حالی بود که دکتر فیاض بیان داشته بودند که فقها با بیشتر اعدام ها مخالف
بودند. در راستای حفظ نظام، حتی در شرایط انقلابی، نگاه فقاهتی به این راحتی اجازه
نمی دهد آدم بکشید. کاری که دوم خردادی ها اول انقلاب کردند و الان رفتند خارج دم
از حقوق همجنس بازان می زنند. اصلا انقلاب ما در علوم اجتماعی انقلاب نامیده نمی
شود زیرا به اندازه کافی خشونت نداشت. همین نگاه فقهی حفظ نظام جلوی خشونتها را
گرفت. زیباکلام گفت: در کردستان من تار مویی
با اعدام فاصله داشتم. به خاطر همکاری با دموکراتها. هاشمی رفسنجانی سواد فقهی ندارد استدلال آقای زیباکلام به سخنی از
هاشمی رفسنجانی باعث شد تا دکتر فیاض به تشریح فقهی ولایت فقیه بپردازد. اینکه
جایگاه ولایت فقیه در بیع (باب اقتصادی کتب فقهی) است. از گذشته هم بوده. امام آن
را نیاورده. دکتر فیاض در ادامه هاشمی رفسنجانی را با خاک یکسان کردند. همین طور
گریزی به عدم سواد فقهی ناطق نوری زدند. مشکل آقای هاشمی این است که نگاه فقاهتی
ندارد. اثر فقهی ندارد. هاشمی رفسنجانی هیچ مرجعیتی در این بحثها ندارد. آقای
هاشمی اصلا مرجعیت طلبگی آخوندی ندارند که حرفشان... به خاتمی گفتم: برو ادبیات توسعه را حداقل به فارسی بخوان دکتر فیاض خاطره ای مربوط به چندماه
قبل از دوم خرداد نقل کردند که در محفلی در دانشگاه شهید بهشتی به سید محمد خاتمی
گفتند: حداقل ادبیات توسعه را به زبان فارسی بخوان و بعدا درباره اش حرف بزن؛ اگر
انگلیسی بلد نیستی. خاتمی هم دیگر نیامد بحث کند. به احمد پسر آقای منتظری گفتم که حرفهای
بابات (درباره ولایت فقیه) سطحی است فیاض همچنین از سالهای اول انقلاب گفت:
به احمد پسر آقای منتظری گفتم که حرفهای بابات (درباره ولایت فقیه) سطحی است. آقای
زیباکلام هم به طنز گفتند: پس کی فهمیده؟ سوال علمی نبود. از تخصص ایشان بپرسید فیاض همچنین گفتند که چرا ازآقای دکتر
زیباکلام نقش ولایت فقیه را می پرسید. مگر ایشان فقه خوانده اند؟ ایشان دکترای
علوم سیاسی هستند. آقای زیباکلام هم گفتند که من حتی جامع المقدمات (سطح اول کتب
حوزه: قواعد عربی و ...) نخوانده ام. مرگ بر منافق در جلسه مناظره؟! فکر می کنید که جلسه مناظره دانشگاه ما
با تکبیر و شعار مرگ بر منافق همراه شد یا نه؟ جلسه از خنده حضار لبریز بود و کافی
بود « آقای فیاض بگوید: دکتر زیباکلام مهمان ماست. آقای زیبا کلام هم بگوید: ما
کوچیک شما هستیم آقای دکتر! » تا بچه ها بخندند. دلها آماده بود. «آقای زیباکلام
گفتند من که چیزی نگفتم» و بچه ها دوباره خندیدند! وقتی هم یک شوخی در مورد پالتوی
آقای فیاض شد و جوابهایی هم به شوخی رد و بدل شد، همین که آقای فیاض پالتو را در
آوردند با تشویق (کف زدن) حضار هم مواجه
شدند. هر دو طرف علمی بحث می کردند. سوالهای دانشجویی خوبی پرسیده شد. آرامش و نظم
خوبی داشت. کرسی آزاد اندیشی خوبی بود. در عمر 5 ساله ام اولین بار بود که در یک
تریبون رسمی اینقدر آزادانه از اعدام اول انقلاب سخن گفته می شد، از ولایت فقیه...
اولین بار بود که در یک تریبون رسمی (قبلا این حرفها تو کلاس و محافل غیر رسمی
بود) مصادره های اول انقلاب، علمی (فقهی) مورد انتقاد قرارمی گرفت. جالب بود که
دانشجویان سندهایی می آوردند و رگه های اندیشه های امام را در مورد حکومت اسلامی
در دوران نوجوانی شان بیان می کردند. (در قالب سوالهای مکتوب) البته دو سوال شفاهی
انتقادی هم از آقای فیاض و هم از آقای زیباکلام داشتیم. نمونه خوبی از کرسی آزاد اندیشی بود.
خلاصه اش این بود که آقای فیاض مبانی نظری انقلاب را در بعد فقهی (حفظ نظام) مطرح کردند و آقای زیباکلام از منظر
علوم انسانی (سیاسی) تحلیل کردند. این جور موارده که حق خودش رو خوب نشون می ده. شما باهوش ترید، رابطه عاطفی قوی دارید
ولی... قبل آمدن دکتر زیباکلام، آقای فیاض با
بیان اینکه برنامه های دانشگاه تهران روز است ولی دانشگاه امام صادق علیه السلام شبها
برنامه ها دارد، گفتند: قدر دانشگاهتون را بدونید. همه چیز دارید. مهمترین چیز
خودتان هستید. بچه های باهوشی که در بقیه دانشگاه ها کمتر است. شما از نظر متوسط
هوشی از دانشگاه تهران بالاترید. مهربانی و رابطه عاطفی شما جای دیگر نیست. این
رابطه عاطفی شما باعث وقت تلف کردن می شود. وقتتان را هدر ندهید. نظر مترقی من درباره سوال دکتر
زیباکلام دکتر زیباکلام سوال داشتند که چرا با
پیش نویسی که اسم ولایت فقیه نبود، امام مخالفت نکردند. مطمئنا جوابهای زیادی می
شه به این سوال داد. جواب من اینه که الان هم تو قانون اساسی ولایت فقیه درست
تبیین نشده و خیلی محدود شده. به قول آقای فیاض، ولایت فقیه حکم اولیه اسلام را هم
نقض می کند به خاطر مصلحت بالاتر حفظ نظام اجتماعی. تصور من این است که قانون
اساسی که در مقابل احکام اولیه اسلام چیزی نیست. قانون اساسی هم چیزی برای حفظ
نظام است. همین. وحی منزل که نیست. اگر قانون اساسی یا آئین نامه مربوط به نماز یا
امر به معروف در حق یک موضوع دینی کم لطفی کند، چیزی از ارزش آن موضوع کم نمی شود.
امام ممکن است آنجا به خاطر همین مصلحت حفظ نظام کوتاه آمده باشند. به نظرما تو
قانون اساسی فعلی هم در زمینه ولایت فقیه کوتاه آمدند. بعد التحریر: این مطلب در برنا:+ این مطلب در جهان نیوز: + این مطلب در rahva + این مطلب در سایت خبری تحلیلی استقامت+ البته هیچ کدومشون هماهنگی نکردند! مثل همیشه!
وقتی ذائقه ما را عوض کردند، وقتی زبان ما را عوض کردند اشاره: رسانه کتاب، مغز نظام رسانه ای، رسانه نخبگان،
اولین و پدر رسانه های بشری در دوران پس از تاریخ است. (دکتر محمد ابراهیم فیاض، ایران
آینده به سوی الگویی مردم شناختی برای ابرقدرتی ایران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات،
تهران، 1387، ص 125) معرفی کتابهای مطالعه شده در سال جاری:
دومین کتاب عنوان کتاب: حصر دل، نوشته عبدالله
گیویان ادبیات دفاع مقدس در دهه 60 شاهد
کتابهای خوبی بوده است. کتابهایی که اگر امروز چاپ می شدند، فروش بسیار بالایی
داشتند. دهه 60 سوژه های ناب دفاع مقدسی فراوان بودند ولی حیف که ذائقه کتابخوانی
هنوز ایجاد نشده بود. ما در ترم اول دانشگاه خواندیم که فرهنگ اکتسابی است و باید
آموخته شود. امروز هم می گوییم برادر من! خواهر من! یعنی چی تو خونه تون سی دی همه
فیلم ها رو دارید؟ بچه هفت هشت ساله کی گفته این همه فیلم باید ببینه؟! چرا ذائقه
بچه را غلط می سازید؟! بچه تون رو کتاب خون تا خودش تصویر وقایع را بسازه. بذارین
بچه تون فعال بشه، نه منفعل. فیلم هم خوبه ولی جای خود! و مسلما کمتر از اینها! این فیلم ها ذهن بچه تون را تنبل بار می آره! (این دل پردرد رو کجا ببرم؟! بریم به معرفی
کتاب حصر دل، نوشته عبدالله گیویان) محصول سال 1369 حوزه هنری. وقتی که
کتابهای با عنوان سوره مهر چاپ نمی شدند. از نمونه های نخستین ادبیات داستانی
فرهنگ پایداری. داستان کوتاهیه 72 صفحه. تحلیلی هم هست. نکات قشنگی از پشت جبهه هم
داره. اطلاعات داخل جبهه اش هم جالبه. مثلا تو صحبتهای رزمنده دهه 60 یه جایی می
گفت: «تو به چه دلیل کارت رو ول کردی اومدی جبهه؟ تو برای امت اومدی؟ برای امام
اومدی؟» (ص 27) خب، این یعنی چی؟ توجه کردید؟ تازه این نکته از یکی از این
کتابهایی بود که تو فضایی نوشته شده اند که هنوز دوران توسعه هاشمی و اصلاحات
خاتمی ادبیات و گفتمان جامعه را خراب نکرده بود. امت و امام! نه مردم و رهبر!
رزمنده های ما برای مردم و رهبر نجنگیدند برای امت و امام جنگیدند. ترجمه انگلیسی
امت، society یا هر آنچه فکر می کنید نیست. امت همان امت
می شود. Ummah. جاش نیست تفاوتهای این دو را بگم ولی لعنت
به اونایی که زبان ما ( و حتی زبان رزمندگان) را عوض کردند. (چیه! شما که می دونین
امروز دل پری دارم!) ذائقه ما را این رسانه های جمعی نابود کردند. فرهنگ ما را
نابود کردند. امت و امام را که قدرت ما بود، از ما گرفتند و رهبر و مردم
(شهروندان!) دادند. رهبر و شهروندان متقابلا حاضرند دیگری را نابود کنند. (تو
فیلمهای هالیوودی فراوون از این توجیهات دیده اید که به مصلحتهای مختلف مردم به
یکدیگر و حکومت خیانت می کنند و یا رهبران به مردم خیانت می کنند...) امت از ولایت
دست نمی کشد. ولایت هم از امت با تمام وجود دفاع می کند. راستی «مبنا»ی حکومت ما
حقوق شهروندی و این حرفها که نیست. مبنای حکومت اسلامی، حق و وظیفه حکومت ولایت
فقیه است و تبعیت امت. اطلاعات کتابشناسی: کتاب حصر دل، عبدالله گیویان، تهران، انتشارات
حوزه هنری، 1369.
- برچسبها:کتاب حصار دل، عبدالله گیویان، ادبیات دفاع مقدس، ادبیات پایداری، فرهنگ پایداری، ادبیات، داستان، دهه 60، ذائقه کتابخوانی، ترم اول دانشگاه، فرهنگ، سی دی، فیلم، کودک، حوزه هنری، انتشارات سوره مهر، سازمان تبلیغات اسلامی، ادبیات داستانی، پشت جبهه، دوران توسعه هاشمی، اصلاحات خاتمی، گفتمان، جامعه، امت و امام، مردم و رهبر، امام، رهبر، مردم، امت، رزمنده ها، ترجمه انگلیسی، لعنت، زبان، ذائقه، رسانه ها، رسانه های جمعی، فیلمهای هالیوودی، ولایت، حکومت، حکومت اسلامی، حقوق شهروندی، مبنای حکومت اسلامی، ولایت فقیه، انتشارات حوزه هنری، حجت الاسلام علی اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی، حجت الاسلام دکتر! سید محمد خاتمی، توسعه، اصلاحات، کتب ادبی، کتب پایداری، هالیوود، قدرت، ویژگی های فرهنگ،
آخرین مطالب وبلاگ پاورقی
-
چرا کسی از اهالی علوم انسانی شهید نمیشود؟
-
سومین حیات امسال با عکس استاد فیاض
-
بای بسم الله جزوه شماره هفت ماهنامه فرهنگی سیاسی حیات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام
-
علوم انسانی؛ تنگه احد انقلاب اسلامی
-
بای بسم الله جزوه شماره پنج ماهنامه فرهنگی سیاسی حیات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام
-
در معنای «حیات خلوت»
-
فرهنگ صاحبخانگی
-
فعالیت در تشکل بسیجی ها
-
حیات 59 با جلدهای رنگی منتشر شد
-
دو تامل درباره آزمون دکتری جدید علوم ارتباطات (در سال 1391)
-
همه پستهای وبلاگ پاورقی
تبلیغات


