این یادداشت در نشریه خبری تحلیلی پنجره شماره 118، شنبه 19 آذر 1390، منتشر شده است. لینک این مطلب در سایت پنجره (+) درباره رمان «آسمان شیشهای نیست!» مرتضی انصاری
با هم برویم ته چاه/ حمید درویشی شاهکلائی
سبک زندگی هر تمدنی جدای از پیشفرضها و اصول فکری آن تمدن نیست و هر
تمدنی هنگام برخود با سایر تمدنها مجموعهای را از خود عرضه میدارد که
شامل همهچیز است، از غذایی که پیشنهاد میدهد تا شیوه تربیت فرزندان. در
این مجموعه، جایگاه علوم، بهویژه علوم انسانی برجسته است. علوم انسانی هر
تمدنی متأثر از نوع نگاه آن به هستی است و در مرحله بعد خود به نگاه افراد
به هستی شکل میدهد و چرخه تولید و بازتولید را کامل میکند. در این داستان
اختلافات ریشهای سبکهای مختلف زندگی دیده میشود که ارتباط تنگاتنگی با
علوم انسانی دارند.
قصه از آنجا آغاز میشود که «حامد» در سرگردانیها غرق است. هرچند
اشاره مستقیمی به عامل این وضعیت نمیشود؛ اما با توجه به فضای داستان و
زندگی کنونی او میتوان به نقش پررنگ رشته تحصیلیاش رسید. استاد مسن حامد
که اتفاقا دارای اعتقادات فردی مذهبیست، به هنگام تدریس و بحث، خدا را
کنار میگذارد و میگوید: «باید این فرض را بپذیریم که انسان موجودی مستقل و
خودبنیاد است و سرنوشتش بهدست خودش رقم میخورد و نباید چشم بهجای
دیگری بدوزد... اینکه برخی از امور توسط نیروهای جدای از انسان صورت
میگیرد با روح برنامهریزی سازگار نیست. بهعنوان مثال در جامعهای که
اتفاقات را به خدا، جادو یا الههها نسبت میدهند؛ امکان برنامهریزی وجود
ندارد.» و تقابل این نوع نگاه با نگاه دینی بههنگام حضور حامد در مسجد
بهراحتی قابلمشاهده است: «... رفت عقبتر و تکیه به دیوار مسجد داد. یک
صفحه قرآن خواندند و بعد دعا کردند: خدایا به برکت این قرآن موانع ازدواج
جوانان را رفع بگردان، توطئههای دشمنان را به خودشان برگردان، همه
مریضها را شفا بده. برایش جالب بود که از خدا این همه تأثیر در عالم
میخواستند. ذهنش شروع به اشکال گرفتن کرده بود...»
همگان اذعان دارند که هر سبک زندگی مجموعهای از باید و نبایدها را
با خود دارد؛ اما نکته مهم آن است که حدود باید و نبایدها را چهچیزی
تعیین میکند. ملاک درست و غلط چیست؟ خواست خدا یا خواست بشر؟ دستور خدا یا
رضایت طرفین؟ نباید به صرف اشتراک ظاهری بعضی رفتارها حکم به نزدیکی
سبکهای زندگی داد. اندیشههای بشر خودبنیاد به او یاد داده بهخاطر
خودپرستی گاهی به رفتارهای به ظاهر نیک روی بیاورد. «... با لحنی که
انگار دارد تأسف میخورد گفت: «میشه الان با یه ذره کمک، نذاریم این گدا
تبدیل به دزد بشه؛ وگرنه اون موقع چند برابر این کمک بهمون ضربه میزنه.
حتی میشه به مردم فهموند که این کمک براشون یهجور سوده و آموزششون داد
که به این آدمها کمک کنند.» تعجب کرد. بیشتر از تعجبی که تا آن موقع با
شنیدن حرفهای سارا و حتی از لبخندهای خودش تجربه کرده بود...» الگوی هر
سبک زندگی به واقع جهتدهنده بقیه قسمتها است. داستان پایانی باز دارد و
سرگردانی حامد وارد مرحله جدیدی میشود و به نوعی مخاطب را متوجه
انتخابهای پیشرویش در زندگی میکند. اما کم نیستند کسانیکه افق سبک
زندگی خود را ناآگاهانه انتخاب کردهاند. مانند استاد حامد که حاضر است حتی
به ته چاه غرب برود، چون در این کار هم آنها تجربه بیشتری از ما دارند:
«استاد انگار که حرفی تکراری شنیده باشد، سریع گفت: اگه اونا خودشون رو
انداختن تو چاه، من هم خودم رو میاندازم. میدونین چرا؟ چون اونا 400 سال
از ما جلوترن... چون اونا برای همین کارشون هم کلی دلیل و برنامهریزی
دارن. اگه اونا الان ته چاهن و ما با این وضعیتمون سر چاهیم، من ترجیح
میدم ته چاه باشم. چند نفری خندیدند.»

- برچسبها:مجله خبری تحلیلی پنجره، هفته نامه پنجره، نشریه پنجره، مجله پنجره، هفته نامه پنجره شماره 118، آذر ماه سال 1390، آذر ماه، سال 1390، سایت مجله پنجره، رمان، رمان آسمان شیشه ای نیست!، رمان آسمان شیشه ای نیست مرتضی انصاری زاده، کتاب رمان آسمان شیشه ای نیست! مرتضی انصاری زاده، مرتضی انصاری زاده، یادداشت با هم برویم ته چاه، بخشی از رمان آسمان شیشه ای نیست مرتضی انصاری زاده، نگاه تمدنی به کتاب رمان آسمان شیشه ای نیست مرتضی انصاری زاده، نگاه تمدنی به سبک زندگی، سبک زندگی، تمدن، پیش فرضها و اصول فکری، تمدن شناسی، فرهنگ شناسی، شیوه تربیت فرزند، علوم، علم، جایگاه علم در تمدن، علوم انسانی، جایگاه علوم انسانی در تمدن، رابطه علوم انسانی و هستی شناسی، حامد آسمان شیشه ای نیست، نقش پررنگ رشته تحصیلی در سبک زندگی، برنامه ریزی، انسان خود بنیاد، سرنوشت انسان، فرد و جامعه، جادو، الله ها، خدا، مسجد، تاثیر خدا در عالم، گدایی، سارای آسمان شیشه ای نیست، پایان داستان آسمان شیشه ای نیست، غرب، غرب گرایی، غرب زدگی، آموزش علوم انسانی در ایران،
باسمه تعالی
توضیح: دعای خیر یعنی اینکه: دعا کنید هر چه خیر است همان بشود.
هر چه خدا خواست، همان می شود
نه این، نه آن، فقط همان می شود
برای رفع کنجکاوی دوستان: قبولی در آزمون کتبی، یعنی معرفی شدن به دانشگاه برای مصاحبه شفاهی که تصمیم نهایی را دانشگاه برگزار کننده دکتری می گیرد. وزارت علوم تلاش در کمی و منضبط کردن معیارهای مصاحبه شفاهی دارد ولی تاکنون توفیقی نداشته جز برگزاری سراسری آزمون دکتری. امسال دانشگاه باقرالعلوم قم و علامه طباطبایی تهران در رشته ما دوره دکتری برگزار می کنند و من باید در روزهای آینده در آزمون شفاهی دکتری مربوطه شرکت کنم. دعای خیر کنید چون ته دلم این است که دکتری را در دانشگاه خودمان (امام صادق علیه السلام) یا نهایتا دانشگاه تهران بخوانم؛ اما شما دعا کنید هر چه خیر است همان اتفاق بیفتد. ما راضی به تقدیر الهی هستیم.
مطالب جدیدتر همین وبلاگ (ذیل این مطلب):
- برچسبها:آزمون دکتری، آزمون سراسری دکتری، آزمون دکتری ارتباطات، رشته علوم ارتباطات، خواست خدا، خدا، مشیت و تقدیر الهی، دعا، دعای خیر، التماس دعا، جبهه فرهنگی سایبر انقلاب اسلامی، قبولی در آزمون سراسری دکتری ارتباطات، دانشگاه باقرالعلوم قم، دانشگاه علامه طباطبایی تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام، آزمون کتبی دکتری، آزمون شفاهی دکتری، مصاحبه دکتری، وزارت علوم تحقیقات و فناوری، سازمان سنجش آموزش کشور، عکس آقا حمید گل خاکم سالار، دکتری ارتباطات،
در ادامه تجربه های بین المللی دانشجویان رشته ما، محمد رضا رضائیان، دانشجوی دوره پنجم کارشناسی ارشد پیوسته رشته معارف
اسلامی و فرهنگ و ارتباطات (ورودی سال 86) است و این وبلاگ (آبی نامه: یک امام صادقی با شلوار Lee) را از شهر
اروپایی استانبول (کشور برادران مسلمانمان: ترکیه) به روز می کند!
گروه مستندسازان جوان
وبلاگ «آبی نامه» محمدرضا رضائیان، جدیدا شروع به کار کرده است و انگیزه
آن هم مستندسازی محمدرضا رضائیان و دوستان خوبش (مجید اسمال!، مسعود رضی،
سجاد اردی ، مجتبی ابول!) است.
این پنج نفر، همگی از دوستان ما و همکلاسی های محمدرضان. البته مجتبی ابول حقوق می خونه. حقوق و مستند سازی هم که ربطی به هم ندارند! اما پسر خوبیه. یادش بخیر! تو حوادث بعد انتخابات 88، به شدت مجروح شده بود. جانباز انقلاب اسلامی.
ابراهیم حکمت: رزمنده ای برای تمام جهان اسلام
تو این سفر مستندشون راجع به چند سوژه مثل نوروز در ترکیه و اینها کار می کنند اما سوژه اصلی اونا، آقای ابراهیم حکمته. محمدرضا تو وبلاگ آبی نامه نوشته:
یک وبلاگ خواندنی
محمدرضا رضائیان کارگردان قابلیه. سجاد اردی هم تصویر بردار خوبیه. بقیه هم احتمالا کار راه اندازهای خوبی هستند! خوندن این وبلاگ تو تعطیلات نوروز (که وبگردی هم به شدت کاهش پیدا می کنه) غنیمت است. به علاوه این که شما را در لذت و دشواری های ساخت یک مستند سهیم می کنه: http://rezablueboy.mihanblog.com
- برچسبها:تجربه های بین المللی دانشجویان رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، دانشجویان دوره پنجم کارشناسی ارشد پیوسته رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، دانشجویان کارشناسی ارشد پیوسته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، سجاد اردی، محمد رضا رضائیان، مسعود رضی، مجید اسماعیل زاده، مجتبی ابوالحسنی، کارگردان، فیلمبردار، تصویربردار، مستند، مستندسازی، گروه مستندسازی، ترکیه، کشور ترکیه، شهر استانبول، منظقه زینبیه استانبول، محله هالاکای استانبول، وبلاگ آبی نامه محمدرضا رضائیان، یک امام صادقی با شلوار لی، شلوار Lee، دانشجویان کارشناسی ارشد پیوسته رشته معارف اسلامی و حقوق، مستند سازان امام صادقی، ابراهیم حکمت، سفر مستند سازی، سوژه های مستند سازی، نوروز در ترکیه، رزمندگان جهانی اسلام، رزمندگان جهان اسلام، رزمندگان دفاع مقدس، جنگ ایران و عراق، فرهنگ پایداری، مستند های جنگی، مستند های دفاع مقدس، خدا، حضرت امام زمان عجل الله فرجه الشریف، حکومت جهانی امام عصر علیه السلام، مرز، حکومت، حکومت اسلامی، نوروز 1390،
این اتفاقات اخیر ما را بر آن داشت که کوتاه و اجمالی مبانی حکومتی اسلام یا تئوری حکومت در اسلام را به زبان ساده بیان کنیم! یک مثال: «ولی» (مقام ولایت) کسی است که اگر به شما گفت: «زن رسمی و شرعی شما از امشب بر شما حرام است و حق آمیزش ندارید، شما هم چنین حقی ندارید! و اگر آمیزش کنید، عذاب الهی را خریده اید!» ولی فقیه کیست؟ از عدم ولایت تا ولایت مطلقه فقیه در یک نگاه هیچ انسانی چنین حق و حقوقی را به کس دیگری نمی دهد! ولی شیعه اعتقاد دارد که خدا و پیامبر و امام معصوم هم چنین حقی را دارند. چرایی چنین حقی روشن است. در عصر غیبت امام معصوم، اتفاق علمای شیعه به ولایت فقیه معتقدند. (بجز معطله که به تعطیلی حکومت در عصر غیبت معتقدند. دست روی دست بذار تا امام زمانت بیاد!) براساس منابع اسلامی اختیارات ولی فقیه در عصر غیبت به ما لایرضی الشارع بترکه تعبیر می شود. اجرای حدود (قضایی) و اموری چون سرپرستی یتیم و اموری که از آن تعبیر به حسبه می شود، از مواردی است که همه علما اختیار آن را به ولی فقیه سپرده اند. اینجا علمای شیعه دو دسته می شوند. گروهی به ولایت مقیده می رسند و گروهی به ولایت مطلقه. در طول شیعه آنقدر تحت فشار بوده که فرصت و قدرت تشکیل حکومت نداشته. در مشروطه که فرصت پدید آمد، قاطبه علما طرفدار ولایت مقیده بودند. در عصر فعلی، عصر امام خمینی، امام ولایت مطلقه را آبرو بخشید و با آن زمینه عجیب ترین حکومت قرن بیستم را فراهم آورد. تفاوت ولایت مقیده با مطلقه در این است ولایت مقیده ای ها از امور حسبه حکومت نمی رسند. آنها در واقع اعتقاد دارند که حکومت حق امام معصوم است و حتی اگر یک فقیه بر مسند حکومت تکیه زند، آن را غصب کرده است. منتهی می گویند حکومت مثل کنیز سیاه است که گرچه سیاهی آن را نمی توان کاری کرد، کثیفی آن را می توان برطرف کرد. (حکومت به هر حال، غاصب حق امام معصوم است ولی می توان با تشکیل نهادهای نظارتی مثل مجلس مشروطه خواهان از ظلم حکومت به مردم کاست.) چون امروز کسی سر مقیده یا معطله بحثی ندارد و همه ما ولایت مطلقه را پذیرفته اند، به همین اکتفا می کنم که در ولایت فقیه مطلقه مثل جمهوری اسلامی ایرانی که امام خمینی تئوریسین آن بود، تشکیل حکومت در عصر غیبت مهمترین هدفش زمینه سازی برای ظهور است. (دیگر بحث نمی کنم که اشتباه آنانی که معطله بودند یا مقیده چیست و چه شده است که امروز همه به مطلقه معتقدند.) شرایط ولی فقیه ولی فقیه حقوق زیادی داشت، نه؟ به همین دلیل هرکسی نمی تواند ولی فقیه شود. نائب امام زمان شدن، آسان نیست. (به همین دلیل است که برای رهبری انتخابات برگزار نمی شود.) بر ولی فقیه که لاجرم عالم ترین و عادل ترین فقیه از بین فقهای موجود هر عصر خواهد بود واجب است که تشکیل حکومت دهد. امروز در نظام اسلامی ایران، تشخیص مصداقی ولی فقیه برای معرفی به مردم به مجلس خبرگان گذاشته شده است. ولی فقیه نمی تواند براساس هوا و هوس حکم کند. ولی فقیه اگر از عادل ترین (کسی که گناه کبیره نکند و بر صغیره هم اصرار نورزد.) و عالم ترین نباشد، خود به خود از مقامش منعزل می شود. چند نکته دیگر: نقدی بر نظام های دموکراسی در نظام اسلامی، همه چیز هم با رهبری نیست. بسیاری از امور هست که به سلیقه و انتخاب مردم است و خودشان باید به آن بپردازند و اینطور نیست که بنشینند و حکومت بیاید تصمیم بگیرد. انتصاب رئیس قوه قضائیه توسط رهبری که مثل روز روشن است. قوانین مصوب مجلس هم اعتبار خود را از رهبری گرفته است. یعنی هر روز که رهبری اراده کند، مجلس هیچ کاره مملکت می شود. درستش هم هست. قانونگذار خداست. طبق اعتقاد شیعه هم پیامبر و امام قوانین الهی را بیان می کنند. ولایت فقیه هم بر اساس روش شناسی فقهی، احکام الهی را اجرا می کند و مهم ترین مبنای تشکیل حکومت هم همین اجرای احکام الهی است. از طرف دیگر، این نمایندگان مجلس که خیلی هاشان با 10 هزار رای وارد مجلس شدند، نهایتا نماینده همان 10 هزار نفرند و نه جمعیت 70 میلیونی ایران! و نمی توانند به خاطر 10 هزار نفر هوادار یا بیشتر، برای 70 میلیون نفر قانون تصویب کنند و 70 میلیون را محدود کنند! رئیس جمهور هم مثل نمایندگان است. فرقی نمی کند. رئیس جمهور نهایتا نماینده 24 میلیون، و در فرض تخیلی 46 میلیون (کل شرکت کنندگان) است. اصلا نماینده هر 70 میلیون فعلی باشد. نماینده جمعیتی که بعدا به دنیا می آیند که نیست! به چه حقی برای تصمیم می گیرد؟ اصولا همه نظامهای دموکراسی، اگر کمی واقعی تر نگاه کنیم، هیچ مشروعیتی برای ساده ترین مثل چراغ قرمز هم ندارند! به چه حقی مردم را محدود می کنند و قانون می گذارند؟ در نظام اسلامی، این مشکل با اعتبار و مشروعیت بخشی از بالا (تنفیذ حکم ریاست جمهوری) حل شده است. معنی فصل الخطاب حکم رهبری هم همین است. شما با حکم پیامبر نمی توانی مخالفت کنی، چون حکم خداست. حکم رهبری هم همین گونه است. (البته توجه دارید که همه کلامهای رهبری لزوما حکم فقهی نیست. گاهی حکم اخلاقی است، گاهی هم بحث حکومتی نیست و .... ) به هر حال، همه افرادی که جزیی از حکومت اسلامی هستند، مشروعیت خود را از رهبری می گیرند. وگرنه، مردم که حتی سرپرستی خودشان هم با خودشان نیست. (در سطحی از بحث، ولایت و سرپرستی با خداست که سیر آن تا ولی فقیه را رفتیم، در سطوحی دیگر، مثلا دختر بدون اجازه پدر نمی تواند ازدواج کند، یا فرزند بدون رضایت والدین نمی تواند روزه مستحبی ...) نظریه وکالت فقیه هم به همین راحتی رد می شود. مردم چه چیزی از آن خود دارند که آن را به فقیه بدهند تا در آن امور وکیل آنها باشد؟ مثلا اجرای حدود و اینها که با مردم نیست که یکی را به اسم ولی فقیه وکیل خود کنند که او جای آنها انجام دهد. اتفاقا وظیفه ولی فقیه است که طی سلسله مراتبی در سه قوه توزیع شده است. البته مردم نقش مهمی در مشروعیت حکومت دارند و در آن شکی نیست. منتهی اینجا تا حالا در مورد نقش ولی فقیه بود که باید پررنگ توضیح می دادیم. نقش و جایگاه مردم در حکومت اسلامی و حکومتهای غربی اما نقش و جایگاه مردم در حکومت اسلامی: برخی دوست دارند طوری تاریخ را بیان کنند که از آن نتیجه بگیرند که اسلام طرفدار دموکراسی است. دموکراسی که ذاتا مشکل دارد و یه عده ای که امروزه واقعا اقلیت هستند نمی توانند برای همه تصمیم بگیرند. (اگر 80 درصد مردم واجد شرایط باشند، معمول مشارکت در نظام های دموکراتیک 30 درصد است که ما 50 درصد فرض می کنیم. یعنی 50 درصد هشتاد درصد می شود 40 درصد. 40 درصد کل مردم در انتخابات شرکت می کنند که از 40 درصد مثلا کاندیدایی با 75 درصد پیروز می شود! یعنی 30 درصد کل مردم. در این مثل به طور آشکار 70 درصد مردم هیچ گونه وکالتی به رئیس جمهور انتخاب شده، نداده اند!) برخی به ماجرای به حکومت رسیدن امیر مومنان علی در مدینه اشاره می کنند که مردم از جاهای مختلف حضور داشتند و از حضرت خواستند که حاکم شوند. واقعیت این است که آن جمع مردم مدینه بودند و تعدادی از شهرهای دیگر! آنها هم هیچ گونه نمایندگی از شهرهای خود نداشتند. از خیلی از شهر ها هم کسی حضور نداشت. به طور آشکاری خبری از اکثریت جهان اسلام هم نیست! اقلیتی در مدینه علی علیه السلام را به حکومت وادار کردند. در ادامه هم در کوفه حضرت را می بینیم که خطبه می خواند و می گوید که فقط کوفه در دست من مانده است و آنهم این چنین که وقتی دعوت به جهاد می کند و ان قدر خطبه حماسی می خواند فقط 300 نفر داوطلب جهاد می شوند. ولی حضرت که هیچ گونه پایگاهی در میان مردم ندارد، (همه تحت تاثیر اغواگری معاویه و به تعبیر به مصداق امروزی bbc قرار گرفته اند) حکومت را تحویل نمی دهد. توجه کردید: مشروعیت حکومت با حضور حداقلی مردم آغاز شد، تا یک سال هیچ تلاشی هم برای بیعت مردم شام نشد، با حضور حداقلی مردم کوفه هم ادامه یافت. واقعا دردناک بود که علمای بزرگ مدینه (بلا تشبیه آیات عظام قم) از حضرت حمایت نمی کردند و با سکوت خود به گروه قاعدین پیوسته و به باطل کمک کردند! بله! اگر حمایت مردم نباشد، حکومت اسلامی و حتی قیام و اقدام برای تشکیل حکومت نخواهد بود. ولی این مردم قرار نیست، اکثریت مردم باشد. همین که تعدادی از جان و دل از امام و ولی زمانه دفاع می کند، امام و ولی زمانه هم وظیفه دارد و بر او واجب است که از حق حکومت کوتاه نیاید. کما اینکه ائمه در مثالهای مختلف تعداد یاران مورد نیاز خود را به تعداد انگشتان دست، هفده عدد، چهل عدد و ... بیان کرده اند که به نظر می رسد، با توجه به شرایط و قدرت جناح مخالف این عدد متغیر است. حکومت اسلامی مردمی است به این معنا که ولی از قدرت تکوینی خود (معجزه) در امر حکومت و تشکیل و پاسداری آن استفاده نمی کند و این حضور مردم است که آن را بیمه می کند. پس مخالفت تعدادی خس و خاشاک و نیز چند رجل سیاسی و حتی مذهبی و یا مشابه انها خللی در حکومت ایجاد نمی کند. حق حکومت بر مردم از جانب خدا به ولی (پیامبر، امام، ولی فقیه اعلم و عادل ترین زمان) سپرده شده است. همان گونه که پیامبر برای افزایش مشارکت و نقش مردم، به تعبیری برای رشد مردم، به مردم نقش های مشورتی و اجرایی و حتی قضایی می داد، ولی فقیه زمانه ما نیز برای ایجاد حس مشارکت مردم در امور مختلف به آنها حق رای داده است و انها را وارد حکومت کرده تا بر اساس اسلام همه از یک زندگی خوب و سالم لذت ببریم! گفتنی ها از ولی فقیه و حکومت اسلامی و مردم فراوان است و وقت آزادی بیشتری می طلبد و همین فضای آرام که از حرفها برداشتهای سیاسی نشود و بهتر فهمیده شود. بعد التحریر: در بررسی بازدیدهای سایت وبلاگ پاورقی متوجه شدم، یكی این عبارت را سرچ كرده و این صفحه را مشاهده كرده: " آیا ولایت مطلقه فقیه به این معناست كه اگر رهبر گفت ماست سیاه است بپذیریم" از تعجب شاخ در آوردم! خوب یادم است كه مقام معظم رهبری در دیدار غدیر 84 به این مضمون گفتند كه اگر شما دانشگاهیان به نتیجه ای رسیدید، من رهبری در آن نظر علمی تان پیرو شما هستم. این مثال حرام شدن زن كه در بالا زدیم از باب لزوم ولایت پذیری بود به خاطر مشروعیت شرعی آن (و نه قانون اساسی و غیر آن) مثال آن هم مثلا وقتی است كه آن زنی كه با وی ازدواج كردیم، بفهمیم كه مثلا شوهرش زنده است، از محارم ماست و ... تبعیت غیرمنطقی و احمقانه از ولایت فقیه كه مبنایی ندارد و منظور كسی نیست جز آنانی كه ولایت فقیه را نمی فهمند و فقط به خاطر قانون اساسی به ولایت فقیه احترام می گذارند.
- برچسبها:حکومت اسلامی، تئوری های حکومت اسلامی، ولی فقیه، نقش و جایگاه ولی فقیه، نقش و جایگاه مردم، مبانی حکومتی اسلامی، تئوری حکومت در اسلام، ولی، مقام ولایت، عصر غیبت، پیامبر، امام معصوم، علمای شیعه، ولایت مطلقه فقیه، ولایت مقیده فقیه، معطله، امام زمان، شیعه، تشکیل حکومت، امام خمینی، قرن بیستم، امور حسبه، غصب حکومت، حکومت، ظلم، مشروطه، علمای مشروطه، مشروطه خواهان، نهادهای نظارتی، جمهوری اسلامی، ایران، ظهور، زمینه سازی ظهور، نائب امام زمان، انتخابات، رهبری، اعلم، عالم ترین، عادل ترین، فقها، وجوب تشکیل حکومت، مجلس خبرگان رهبری، گناه کبیره، گناه صغیره، عدالت، نظام اسلامی، انتخاب مردم، مردم، قوه قضائیه، رئیس قوه قضائیه، قوانین مجلس، مجلس شورای اسلامی، نمایندگی، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، قانون، قانونگذار، خدا، روش شناسی فقهی، احکام الهی، دموکراسی، نقد دموکراسی، رئیس جمهور، نظام های دموکراسی، تنفیذ حکم، مشروعیت، سرپرستی، ولایت، روزه مستحبی، وکالت فقیه، نظریه وکالت فقیه، ازدواج، تاریخ، اقلیت، اکثریت، نظام های دموکراتیک، مشارکت مردم، امیرمومنان علی، امام علی، مدینه، مردم مدینه، علمای مدینه، کوفه، خطبه، جهاد، معاویه، bbc، بیعت، مردم شام، شام، مردم کوفه، آیات عظام قم، قم، سکوت، قاعدین، باطل، حق، قیام، دفاع، ائمه، انگشتان، هفده، حکومت مردمی، قدرت تکوینی، معجزه، خس و خاشاک، رجل سیاسی، مخالفت با حکومت اسلامی، رشد مردم، رای، حق رای، ماست سیاه، ولایت فقیه، ولایت مطلقه، ولایت مطلقه فقیه، غدیر84، دانشگاه، دانشگاهیان، ولایت پذیری، قانون اساسی، مشروعیت شرعی،
آخرین مطالب وبلاگ پاورقی
-
اعلام نتایج اولیه کنکور سراسری دکتری
-
تیتر یک شماره 65 حیات
-
روز جهانی ارتباطات گرامی باد/ شماره 65 حیات منتشر شد
-
کتابهایی که از نمایشگاه خریدم- کتاب تبلیغات و اقناع
-
فهرست کتب پیشنهادی من- نمایشگاه کتاب 91
-
به زودی/ فهرست کتب پیشنهادی من!
-
یک بیانیه تصویری درباره نامههای سرگشاده اخیر دانشجویان دانشگاه
-
دو کتاب ضمیمه جدید
-
بهانهای برای بهروز کردن...
-
سایت جدید دانشکده فرهنگ و ارتباطات
-
همه پستهای وبلاگ پاورقی


