در انتظار شهدای تنگه احد انقلاب اسلامی پاورقینویس فرهنگ و ارتباطات کارشناسیارشد معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات www.PavaraQi.ir اشاره: بعد از ترورهای اول انقلاب (چه ترور شخصیتهای
دینی و انقلابی و چه ترورهای کور)، موج جدید ترورها متوجه دانشمندان شده است.
تحلیل گفتمانی اختصاص ترورها به بعضی حوزههای علم، ما را به یک سوال جدی میرساند:
«چرا کسی از اهالی علوم انسانی ترور نمیشود؟» تنگه احد، یعنی نقطه ضعف ما معنای لغوی تنگه احد، اشاره به یک رویداد تاریخی
دارد که در ادامه خواهید خواند. اما این روزها معنای اصطلاحی آن خیلی به کار میرود.
نقاط ضعف هر مجموعه را، تنگه احد آن مجموعه مینامند. اما واقعا چرا به نقاط ضعف
هر مجموعه، تنگه احد میگن؟ مروری بر زمینه فرهنگی و ریشه تاریخی میتواند کمک
بزرگی باشد تا به جواب این سوال برسیم. داستان تنگه احد چه بود؟ داستان به صدر اسلام بر میگردد. پس از پیروزی
غرورانگیز بدر، مشرکان مکه، جنگ احد را راه انداختند. پیروزی در احد هم از آن سپاه
اسلام بود اگر... فرمانده سپاه اسلام، حضرت رسول اعظم، عدهای را
مامور به حضور در تنگه احد کرده بود که فکر عبور از تنگه و دور زدن مسلمانان، به
سر سپاه شرک و کفر نیفتند. ماموریت آسانی بود. کافی بود صرفا مثل چوبهای خشک در
تنگه میایستادند. اما همین ماموریت ساده را انجام ندادند تا یکی از بزرگترین
ضربهها به سپاه اسلام در تاریخ وارد شد. جمعآوری غنایم به حضور در پست نگهبانی
تنگه احد ترجیح داده شد و شد آنچه نباید میشد. پس، تنگه احد، نقطه ضعف ما نیست! همانطور که دیدیدم، تنگه احد نقطه ضعف ما نیست؛
بلکه نقطه آسیبپذیر ماست. بهتر بگوییم: نقطهای که به سبب پارهای غفلتها و
خیانتها آسیبپذیر شده است. وگرنه ما که حواسمون هست، دشمن احتمالا از اون نقطه
به ما ضربه میزنه و مراقبت از اون هم کاری نداره! نقطهای که نیاز داریم بهش توجه
کنیم. اگر خوب کار نکنیم، میشه نقطه ضعف و تنگه احد. علوم انسانی در مقایسه با علوم پزشکی، فنی و
مهندسی قبل انقلاب، تصور همگان چنین بود که ما در زمینههای
پزشکی، فنی و مهندسی خیلی از دنیا عقبیم و باید نیم قرن کار کنیم تا عقبماندگیها
را جبران کنیم. اما همه باور داشتند که در زمینه علوم انسانی، حرف حق خودمان را در
حوزههای مختلف حقوق، اقتصاد و... به راحتی میتوانیم صادر کنیم و درستی اندیشههای
اسلامی را به جهانیان بقبولانیم. اما بعد از گذشت سه دهه، کاملا وضع بر عکس شده
است. هستهای، نانو، لیزر و چیزهایی که اسمشان را
بلد نیستیم، به راحتی تولید انبوه و صنعتی میرسند اما جدیدترین خبر حوزه دانشگاهی
علوم انسانی، همچنان تاکید بر بازنگری سرفصلهای کتابهای درسی متناسب با بوم
ایرانی اسلامی است! (یعنی خارجیها که هیچ، یه کاری کنیم جوونهای خودمون از دست
نرن!) علوم انسانی، تنگه احد انقلاب اسلامی آیتالله حائری شیرازی نماینده مجلس خبرگان
رهبری، این تشبیه تنگه احد انقلاب اسلامی را برای علوم انسانی به کار بردهاند که
مورد استقبال اهالی علوم انسانی هم قرار گرفته است! تنگه احد انقلاب اسلامی، تعبیر قشنگی است. علوم
انسانی نقطه نیاز، ضعف و آسیبپذیری ماست. البته من جرات نمیگم به اهالی علوم
انسانی تهمت غفلت یا خیانت بزنم. انشاءالله همه مشکلات و عقبماندگیها
مربوط به دشواریهای علوم انسانی است و اهالی تنگه، آن را رها نکردهاند و به
دنبال غنیمت نرفتهاند. قرار بود بمب اتم باشیم اما باز هم یک سوال، بیپاسخ میماند. چرا کسی
از دانشمندان علوم انسانی، ترور و شهید نمیشود؟ در شماره 60 مجله حیات، پروند ویژه انتخابات مجلس
خواندم که چون نمایندگان مجلس، خطری برای دشمنان ندارند، دیگر نمایندگان مجلس ترور
نمیشوند و تنها دانشمندان ترور میشوند. بیشک این علوم انسانی فعلی، خطری برای دشمن
ندارد. ما با قواعدی که دشمن تعریف کرده است، در زمینی که دشمن تعریف کرده است
بازی میکنیم. اما قرار بود ما یک بمب اتم باشیم. هر جوان علوم انسانیخوانده باید
به مراتب خطرناکتر از بمب اتم باشد. بمب اتم قادر است یک شهر را به هم بریزد، اما
علوم انسانی قادر است جهانی را به هم بریزد. مگر مارکس، جهان را به هم نریخت؟ مگر
تئوری ولایت فقیه امام، جهان را به هم نریخت؟ به امید آن روز که دانشمندان علوم انسانی، این
اهالی تنگه احد انقلاب اسلامی هم شهید شوند!
چرا یک دانشمند علوم انسانی شهید نمیشود؟
- برچسبها:شهادت، شهدای علمی، علوم انسانی، شهدای علوم انسانی، دانشمندان جوان شهید، تنگه احد انقلاب اسلامی، آسیب شناسی انقلاب اسلامی، یادداشتهای من برای حیات، ترور، ترورشناسی، انقلاب اسلامی ایران، ترور دانشمندان، تنگه احد، تاریخ صدر اسلام، تاریخ اسلام، غزوه احد، نقاط ضعف، غزوه بدر، مشرکان مکه، غنیمت، انقلاب اسلامی و علوم انسانی، آیت الله حائری شیرازی، بمب اتم، انتخابات مجلس، مجلس شورای اسلامی، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، ترور نمایندگان مجلس، خطر علوم انسانی، علوم انسانی اسلامی، مارکس، رهبر معظم انقلاب ولی معظم فقیه حضرت آیت الله العظمی امام سید روحالله مصطفوی الموسوی الخمینی، تئوری ولایت فقیه، ولایت فقیه، نظریه ولایت فقیه امام،
به مناسبت ششمین سالگرد دیدار غدیر 84 دانشجویان و اساتید دانشگاه امام صادق علیهالسلام با ولی معظم فقیه (+)
این دو جمله، از کتاب «پشت کوه قاف: نقدی بر شورای عالی انقلاب فرهنگی» نوشته استاد حیدر رحیمپور ازغدی انتخاب شده است. درباره این کتاب اینجا بخوانید.
در همین باره: رمان آسمان شیشهای نیست! (مطلب من در ماهنامه حیات+) و (مطلب من در هفتهنامه پنجره+)
- برچسبها:علوم انسانی، علوم انسانی در ایران، انقلاب اسلامی، تنگه احد، تنگه احد انقلاب اسلامی، علوم انسانی؛ تنگه احد انقلاب اسلامی، دیدارهای رهبری معظم انقلاب اسلامی، دیدار غدیر 84، دانشجویان و اساتید دانشگاه اما مصادق علیه السلام، علوم مهندسی، علوم پزشکی، صنایع، انقلاب اسلامی ایران، علم نور است، نور، دانش آموختگان علوم انسانی، گره، گره دینی، دین و علم، علم و دین، آموزش علوم انسانی در ایران، نقد آموزش علوم انسانی در ایران، کتاب پشت کوه قاف حیدر رحیم پور ازغدی، نقد شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، استاد حیدر رحیم پور ازغدی، کتاب رمان آسمان شیشه ای نیست مرتضی انصاریز اده، مرتضی انصاری زاده، رمان آسمان شیشه ای نیست، هفته نامه پنجره، ماهنامه فرهنگی سیاسی حیات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام،
این یادداشت در نشریه خبری تحلیلی پنجره شماره 118، شنبه 19 آذر 1390، منتشر شده است. لینک این مطلب در سایت پنجره (+) درباره رمان «آسمان شیشهای نیست!» مرتضی انصاری
با هم برویم ته چاه/ حمید درویشی شاهکلائی
سبک زندگی هر تمدنی جدای از پیشفرضها و اصول فکری آن تمدن نیست و هر
تمدنی هنگام برخود با سایر تمدنها مجموعهای را از خود عرضه میدارد که
شامل همهچیز است، از غذایی که پیشنهاد میدهد تا شیوه تربیت فرزندان. در
این مجموعه، جایگاه علوم، بهویژه علوم انسانی برجسته است. علوم انسانی هر
تمدنی متأثر از نوع نگاه آن به هستی است و در مرحله بعد خود به نگاه افراد
به هستی شکل میدهد و چرخه تولید و بازتولید را کامل میکند. در این داستان
اختلافات ریشهای سبکهای مختلف زندگی دیده میشود که ارتباط تنگاتنگی با
علوم انسانی دارند.
قصه از آنجا آغاز میشود که «حامد» در سرگردانیها غرق است. هرچند
اشاره مستقیمی به عامل این وضعیت نمیشود؛ اما با توجه به فضای داستان و
زندگی کنونی او میتوان به نقش پررنگ رشته تحصیلیاش رسید. استاد مسن حامد
که اتفاقا دارای اعتقادات فردی مذهبیست، به هنگام تدریس و بحث، خدا را
کنار میگذارد و میگوید: «باید این فرض را بپذیریم که انسان موجودی مستقل و
خودبنیاد است و سرنوشتش بهدست خودش رقم میخورد و نباید چشم بهجای
دیگری بدوزد... اینکه برخی از امور توسط نیروهای جدای از انسان صورت
میگیرد با روح برنامهریزی سازگار نیست. بهعنوان مثال در جامعهای که
اتفاقات را به خدا، جادو یا الههها نسبت میدهند؛ امکان برنامهریزی وجود
ندارد.» و تقابل این نوع نگاه با نگاه دینی بههنگام حضور حامد در مسجد
بهراحتی قابلمشاهده است: «... رفت عقبتر و تکیه به دیوار مسجد داد. یک
صفحه قرآن خواندند و بعد دعا کردند: خدایا به برکت این قرآن موانع ازدواج
جوانان را رفع بگردان، توطئههای دشمنان را به خودشان برگردان، همه
مریضها را شفا بده. برایش جالب بود که از خدا این همه تأثیر در عالم
میخواستند. ذهنش شروع به اشکال گرفتن کرده بود...»
همگان اذعان دارند که هر سبک زندگی مجموعهای از باید و نبایدها را
با خود دارد؛ اما نکته مهم آن است که حدود باید و نبایدها را چهچیزی
تعیین میکند. ملاک درست و غلط چیست؟ خواست خدا یا خواست بشر؟ دستور خدا یا
رضایت طرفین؟ نباید به صرف اشتراک ظاهری بعضی رفتارها حکم به نزدیکی
سبکهای زندگی داد. اندیشههای بشر خودبنیاد به او یاد داده بهخاطر
خودپرستی گاهی به رفتارهای به ظاهر نیک روی بیاورد. «... با لحنی که
انگار دارد تأسف میخورد گفت: «میشه الان با یه ذره کمک، نذاریم این گدا
تبدیل به دزد بشه؛ وگرنه اون موقع چند برابر این کمک بهمون ضربه میزنه.
حتی میشه به مردم فهموند که این کمک براشون یهجور سوده و آموزششون داد
که به این آدمها کمک کنند.» تعجب کرد. بیشتر از تعجبی که تا آن موقع با
شنیدن حرفهای سارا و حتی از لبخندهای خودش تجربه کرده بود...» الگوی هر
سبک زندگی به واقع جهتدهنده بقیه قسمتها است. داستان پایانی باز دارد و
سرگردانی حامد وارد مرحله جدیدی میشود و به نوعی مخاطب را متوجه
انتخابهای پیشرویش در زندگی میکند. اما کم نیستند کسانیکه افق سبک
زندگی خود را ناآگاهانه انتخاب کردهاند. مانند استاد حامد که حاضر است حتی
به ته چاه غرب برود، چون در این کار هم آنها تجربه بیشتری از ما دارند:
«استاد انگار که حرفی تکراری شنیده باشد، سریع گفت: اگه اونا خودشون رو
انداختن تو چاه، من هم خودم رو میاندازم. میدونین چرا؟ چون اونا 400 سال
از ما جلوترن... چون اونا برای همین کارشون هم کلی دلیل و برنامهریزی
دارن. اگه اونا الان ته چاهن و ما با این وضعیتمون سر چاهیم، من ترجیح
میدم ته چاه باشم. چند نفری خندیدند.»

- برچسبها:مجله خبری تحلیلی پنجره، هفته نامه پنجره، نشریه پنجره، مجله پنجره، هفته نامه پنجره شماره 118، آذر ماه سال 1390، آذر ماه، سال 1390، سایت مجله پنجره، رمان، رمان آسمان شیشه ای نیست!، رمان آسمان شیشه ای نیست مرتضی انصاری زاده، کتاب رمان آسمان شیشه ای نیست! مرتضی انصاری زاده، مرتضی انصاری زاده، یادداشت با هم برویم ته چاه، بخشی از رمان آسمان شیشه ای نیست مرتضی انصاری زاده، نگاه تمدنی به کتاب رمان آسمان شیشه ای نیست مرتضی انصاری زاده، نگاه تمدنی به سبک زندگی، سبک زندگی، تمدن، پیش فرضها و اصول فکری، تمدن شناسی، فرهنگ شناسی، شیوه تربیت فرزند، علوم، علم، جایگاه علم در تمدن، علوم انسانی، جایگاه علوم انسانی در تمدن، رابطه علوم انسانی و هستی شناسی، حامد آسمان شیشه ای نیست، نقش پررنگ رشته تحصیلی در سبک زندگی، برنامه ریزی، انسان خود بنیاد، سرنوشت انسان، فرد و جامعه، جادو، الله ها، خدا، مسجد، تاثیر خدا در عالم، گدایی، سارای آسمان شیشه ای نیست، پایان داستان آسمان شیشه ای نیست، غرب، غرب گرایی، غرب زدگی، آموزش علوم انسانی در ایران،
یادداشت ذیل، در شماره 58 ماهنامه حیات (+)، نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام (+) چاپ شده است. ادبیات داستانی و علوم انسانی معرفی کتاب آسمان شیشه ای نیست به قلم حمید درویشی شاهکلائی دانشجوی کارشناسی ارشد معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات hdarvishie@gamil.com رسم است که در ابتدای معرفی کتاب خلاصه ای از آن گفته شود،
خلاصه ای لابد بی هیچ جانبداری و تنها به
صورت چکیده ای از داستان. اما به گمانم خیلی وقت ها جانبدارانه ترین قسمت معرفی
همین خلاصه است. شاید یکی بگوید قصه مریم و سارا و عشقی مثلثی است یا شاید
آنی که تازه از شهری به شهر دیگر رفته بگوید داستان سردرگمی مهاجران است و دیگری
که تحصیلاتی فلسفی دارد بگوید " نه آقا... قصه قصه تفاوت جهان بینی ها و نگرش
هاست. شاید یکی هم بگوید داستانی که این قدر مختلف تفسیر شود لابد مغشوش است و
عیبی در کار می باشد. اما به گمان بنده این همه تفسیر پذیری از نکات مثبت کتاب
است و اگر قرار باشد که آن چه می خواهد بگوید و به آن چه می خواهد برسد واضح باشند
دیگر داستان نمی شد و تبدیل به متنی چارچوب دار و مقاله وار می گردید. و اما خلاصه
جانبدارانه من: جوانی به نام حامد با اعتقادات مذهبی پای به
رشته ای از رشته های علوم انسانی می گذارد. پس از مدتی دچار شک و تردید در
اعتقادات خود می شود که ظاهرترین نمود آن در زندگی روزمره، انتخاب بین مریم و سارا
می باشد. باز هم می گویم که این خلاصه ای جانبدارانه است به این دلیل
که خود دانشجوی علوم انسانی هستم و به این دلیل که آدمهای این مدلی را زیاد دیده
ام. شاید بهترین گواه بر این خلاصه جانبدارانه، کلاس درس حامد و استاد مسن او
باشد. آن جا که می گوید: " نحیف بود و استخوانی. ریش سفید کوتاهی داشت و
موهای وسط سرش ریخته بود. از یک طرف قبل از انقلاب به خاطر برپایی نماز جماعت در
دانشگاه تحت فشار قرار می گرفت و از خاطرات آن می گفت و هنوز هم نماز اول وقتش ترک
نمی شد و از طرفی دیگر قصاص را عملی غیر انسانی می دانست."(ص 85) داستان سعی کرده در لابه لای اختلافات " طرفهای
ذهن" و وقایع روزمره تفاوت بینش ها و ریشه آن را نشان دهد. قطعا چنین قصدی با
سختی هایی همراه است و این سختی ها موجب ارزش کتاب می شود... در نقد کتاب باید به دو مطلب اساسی توجه کرد. یکی آن که با
داستان طرفیم و داستان الزاماتی دارد که شاید برای کسی که تمام توجه و مطالعات خود
را صرفا مصروف کتب علمی صرف کرده خوشایند نباشد. شاید یکی بگوید مثلا فلان چیز خوب
جا نیفتاده یا ناقص در باره اش صحبت شده که بنده اکثر آنها را به حساب الزامات
داستان می گذارم. دیگر آن که این برای اولین بار است که یک دانشجوی دانشگاه امام
صادق علیه السلام، کتاب رمان چاپ می کند. مرتضی انصاری زاده، دانشجوی
دوره سوم کارشناسی ارشد پیوسته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات (کد 84)، اولین
امام صادقی است که دشواری های علوم انسانی را وارد ادبیات داستانی می کند. من این کتاب را از جمله معدود کتابهایی در عرصه ادبیات می بینم که به قصد
نقد علوم انسانی نگاشته شده. کاری جدی در دوره ای که متاسفانه
برخی شعارها و عنوان ها ممر درآمد عده ای شده است. در پایان ذکر چند نکته برای استاندارد و کلاسیک نشان دادن
این معرفی: زاویه روایت به گمان بنده دانای کل محدود است و می توان اثر را داستانی
درونگرا دانست. این کتاب را انتشارات سپیده باوران با قیمت 4400 تومان در دویست
صفحه روانه بازار نشر کرده است.
مدتها پیش و قبل از چاپ بود که آن را خواندم، با خطی بد و
جوهری کمرنگ و در کاغذ کلاسور. اما آنقدری برایم جاذبه داشت که نگذارمش زمین.
- برچسبها:مرتضی انصاری زاده، کتاب رمان آسمان شیشه ای نیست! مرتضی انصاری زاده، کتابهای رمان، کتابهای ادبیات داستانی، کتابهای علوم انسانی، ماهنامه حیات، نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام، ماهنامه حیات شماره 58 مهر 1390، یادداشت ادبیات داستانی و علوم انسانی، معرفی کتاب آسمان شیشه ای نیست، علوم انسانی، رمان دینی، ادبیات دینی، اولین رمان امام صادقی، نقد علوم انسانی، نقد داستان،
این ترم، کلاس ندارم. (+) (واحدها رو، سه ترم زودتر پاس کنیم، از این اتفاقات می افتد!)
کلاس «نظریه های فرهنگ» با استاد پاکتچی
تصمیم دارم در کلاس «نظریه های فرهنگ» که برای اولین بار، آقای دکتر احمد پاکتچی (هیات علمی دانشکده الهیات!) ارائه می دهند، شرکت کنم.
درس نظریه های فرهنگ، از مجموعه درسهای اصلی و نظریه ای رشته فرهنگ و ارتباطات است. بخشی از سوالات آزمون دکتری، از مباحث این درس طرح می شود. (+)
من این درس را چند ترم قبل با استاد حجت الاسلام دکتر سعید مهدوی کنی (+) (رئیس فعلی دانشکده فرهنگ و ارتباطات) گذرانده بودم. در آن دوره بنا به ضرورتهایی، تاکید درس بر نظریه های کلاسیک بود.
تفاوت را احساس کنید!
تدریس آقای پاکتچی، تفاوتهایی با تدریس دیگر اساتید دارد. مثلا قرار است آقای پاکتچی، چیزهایی را بگوید که در کتابها نیست!
فقدان آشنایی دانشمندان علوم انسانی دنیای انگلیسی زبان و یا برخی مسائل دیگر سبب شده است که در کتابهای زبان انگلیسی، اشاره ای به نظریه های تولید شده توسط دانشمندان بسیاری از کشورها (مثلا آلمان و روسیه) نشود. در نتیجه در کتابهای ترجمه تالیف فارسی هم اثری از این نظریه ها نیست. آشنایی دکتر پاکتچی با زبانهای متعدد، این ضعف را برطرف می سازد. یعنی قرار است ایشان با مراجعه هایی که به منابع اصلی آلمانی و روسی داشته اند، آنها را هم بیان کنند.
هم چنین، تاکید استاد در این ترم، بر نظریه های جدید است که آشنایی کمتری با آنها دارم.
استاد خوب، حق دانشجویان خوب
این درس خوب، علاوه بر استاد از نعمت دانشجویان خوب (بچه های کد 87) هم بهره مند است. اولین کلاسی بود که من در هفت سال گذشته در دانشگاه امام صادق علیه السلام دیدم که صندلی ها از جلو پر شدند! هیچ کس در ردیف آخر ننشست. آنانی که تاخیر داشتند هم در ردیف یکی مانده به آخر نشستند. دانشجویان هم مشارکت خوبی در بحث داشتند که به نظر من بهتر است، کسی در وسط درس، سوالی نپرسد و سوالها را بگذارند بعد از کلاس. البته آقای پاکتچی بلد است که در پاسخ به سوالات، از بحث منحرف نشود اما همان یکی دو دقیقه هم حیف است.
حسین سرفراز، اولین فارغ التحصیل رشته ما، در ارائه این درس به دکتر پاکتچی کمک می کنند.
(اینجا را بخوانید تا قدر و منزلت استاد پاکتچی در نزد ما آشنا شوید.)
- برچسبها:استاد دکتر احمد پاکتچی، نظریه های فرهنگ، درس نظریه های فرهنگ، کلاس نظریه های فرهنگ، دروس مقطع کارشناسی دوره کارشناسی ارشد پیوسته رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیه السلام، استاد حجت الاسلام دکتر سعید مهدوی کنی، ترم سیزدهم، اعضای هیات علمی دانشکده الهیات، دانشکده الهیات معارف اسلامی و ارشاد، آزمون دکتری، دروس نظریه ای رشته فرهنگ و ارتباطات، تفاوت تدریس، اساتید دانشگاه امام صادق علیه السلام، علوم انسانی، زبان انگلیسی، زبان آلمانی، زبان روسی، آلمان، روسیه، کتابهای تالیف فارسی، کتابهای ترجمه فارسی، آسیب شناسی کتابهای علوم انسانی، دانشجویان دوره ششم رشته معارف اسلامی فرهنگ و ارتباطات، صندلی، جایگاه نشستن بچه ها در کلاس، حسین سرفراز،
آخرین مطالب وبلاگ پاورقی
-
چرا کسی از اهالی علوم انسانی شهید نمیشود؟
-
سومین حیات امسال با عکس استاد فیاض
-
بای بسم الله جزوه شماره هفت ماهنامه فرهنگی سیاسی حیات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام
-
علوم انسانی؛ تنگه احد انقلاب اسلامی
-
بای بسم الله جزوه شماره پنج ماهنامه فرهنگی سیاسی حیات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام
-
در معنای «حیات خلوت»
-
فرهنگ صاحبخانگی
-
فعالیت در تشکل بسیجی ها
-
حیات 59 با جلدهای رنگی منتشر شد
-
دو تامل درباره آزمون دکتری جدید علوم ارتباطات (در سال 1391)
-
همه پستهای وبلاگ پاورقی
تبلیغات


